مریم کاظم‌زاده گفت: بعد از جنگ در نمایشگاه‌های عکس شرکت کردم اما کارهای من به عنوان واقعیت جنگ هیچ وقت انتخاب نشد. به همین خاطر دیگر بعد از آن اگر دعوت می‌کردند شرکت نمی‌کردم.

شهید صادق مکتبی در یکی از خاطرات خود می‌گوید:صدای قلیان خان در قیل و قال عروسی و صدای دهل در هم پیچیده بود. مرا مثل یک بره انداختند جلوی پای خان، خان نگاهی به من انداخت و گفت: تو پاسدار خمینی هستی!

خانواده عروس يکي از سرمايه‌داران مطرح شهر بودند. پس از گفت‌وگوهاي اوليه قرار شد آينه و شمعدان و لوازم سر عقد را تهیه کنیم و يک شب ديگر براي برگزاري مراسم در خانه‌ عروس دور هم جمع شويم.

مادر شهید می گوید: من پشت سرش ایستاده بودم که سیاوش دستانش را بعد از نماز بالا برد و گفت: ” ای خدای بزرگ تو را به بزرگواری و کرم خودت قسم میدهم اگر خون من مشکلی ندارد و پاک است من را جزء اولین شهدای گنبد قرار بده”

شما خواهران، حجاب خودتان را حفظ کنید و این را بدانید: زنی که حجاب ندارد شوهرش غیرت ندارد.

روبرت اودیسیان تنها شهید ارمنی استان گلستان است که در دوران دفاع مقدس با ایثارگری به درجه جانبازی نائل آمد و پس از ۲۸ سال تحمل رنج ناشی از جراحت در هفتم مرداد ماه ۹۲ در بیمارستان ساسان تهران به شهادت رسید.

شهید امیر لطفی از رزمندگانی بود که برای دفاع از حرم دختر حضرت حیدر(ع) به همراه همرزمانش به سوریه هجرت کرد حین مبارزه با تروریست‌های تکفیری خون پاکش به زمین ریخت و برای همیشه زنده شد.

در روستای محل زندگی‌مان رسم بر اين بود که عروس را تا چند روز روي تختي کنار داماد می‌نشاندند و زنان و دختران روستا به ديدن آنها می‌آمدند.

سرسبزی حیات امروزمان در شهرستان گالیکش در تاریخ یک دی‌ماه مدیون شهید علیرضا نقدی پور است.

جنازه علی‌اصغر برای آخرین شب وارد خانه شد، رخت‌خواب دامادی برایش پهن کرد، حنابندان گرفت و فردا صبح هم او را به غسال‌خانه برد.

شهید علی اصغر باغچقی در روز عاشورای سال 1351 در بجنورد به دنیا آمد و از هفت سالگی ساکن علی آباد کتول شد. وی تنها 14 سال در این دنیا زندگی کرد اما داستان زندگی اش بسیار پر قصه و خاص است.

سردار شهید احمد زارعی 30 سال پیش در وصیت نامه خودش می گوید: برادر رزمنده، به جبهه هاي لبنان و فلسطين و غيره بشتابيد چون آنها برادران ما هستند.

شیخ علی توسط شهید ابوحامد که در لشگر فاطمیون فرمانده بود به سوریه رفت. البته وقتی فهمیدند ایرانی است عذرش را خواستند و به کشور بازگشت.

از پایان جنگ تحمیلی و دفاع جانانه مردم ایران اسلامی ، قریب ۲۷ سال میگذرد و در این سالها همواره با خود اندیشیده ام ، آیا باز هم باب شهادت باز میشود ؟

در آئین گرامی داشت چهارمین شهید مدافع حرم استان گلستان، قسمتی از وصیت نامه شهید میردوستی قرائت شد. وی در وصیت خود آرزو کرد شهادتش به گونه ای باشد که بتواند اعضای بدن خود را به بیماران نیازمند اهدا کند.

شهید حسن خلیلی کاشیدار در قسمتی از وصیت نامه خودش آورده است که : از دوران کودکی هر موقع نامی از امام حسین(ع) میبردند، آرزو میکردم که ای کاش در آن زمان بودم و در رکاب آن حضرت به شهادت میرسیدم!

«من احساس می‌کنم این آخرین ملاقات من با امام بود،زیرا امام این بار با من دو بار معانقه کرده و دوباره مرا در آغوش کشیدند.»

حکم انفصال از خدمت را که دستم دید پرسید: «جریان چیه؟» گفتم: «از نیروهای تربیت بدنی گزارش رسیده که رئیس یکی از فدراسیون ها با قیافه زننده سر کار میاد...»

نام حاج ستار ابراهیمی نه تنها برای همدانی‌ها بلکه برای نیروهای بعثی هم شناخته شده بود. وقتی شهید شد، رادیوی رسمی عراق، با شادمانی خبر شهادتش را اعلام کرد.

مهمانی بودیم؛ خانه پسرخاله. بچه های فامیل هم جعشان جمع بود و دنبال سوژه ای بودند برای خنده و خوش گذرانی...

پربحث ترین ها