محمدتقی در سال ۱۳۴۱در گنبد کاوس چشم به جهان گشود. در خانواده مذهبی بزرگ شد،پدر او حسینقلی خرمی مردی مومن و پرهیزکار بود که به کشاورزی می پرداخت و مادرش  فاطمه مروارید بانویی مذهبی و خانه دار بود.

شهید مهدی رضاشاطری درسال هزاروسیصدوچهل وچهار در روزعیدسعیدفطردریک خانواده کاملا مذهبی،دیده به جهان گشود.

حاج احمد حرف به من آموخته، همه چیز را او به من آموخته. این حرف شعار نیست. والله حرف قلب من است، ولو این که پایبندی به این مطلب، به اخراج من از سپاه منجر شود.

در جریان جنگ، دوبار شیمیایی شده بود.هم در شلمچه و هم حلبچه ، سه سال خوابش هم نشسته بود.روزهای اولی که شیمیایی او اوت کرده بود دستگاه اکسیژن هم نداشت و در گرما و سرما من همراه او در ایوان خانه می نشستم تا راحت نفس بکشد.

امام محمد سرایدار بیمارستان طالقانی گنبد بود، دوران خدمت سربازی را هم گذارنده بود امادوباره برای مبارزه به دشمن بعثی آماده و مهیا شده و به جبهه های حق علیه باطل اعزام می شود و در منطقه گیلان غرب به انجام وظیفه می پردازد.

شما را به خواندن گزیده ای از زندگینامه و وصیتنامه شهیداحمد زارعی دعوت می کنیم.

شاعر گنبدی شعری را در وصف بی قراری مادران شهدا سروده است.

۵۰ غواص گروهان غواصی فاطمه زهرا(س) در عملیات «کربلای ۴»، وصیت‎نامه‎ای دسته‎ جمعی را نگارش کردند که سفارشات هفت بندی آنها با توجه به شرایط امروز بسی خواندنی است.

دوست عزیزم! آقای رستمی قهرمان پرافتخار ما، هروقت که به تو فکر می‌کنم از شدت شوق قلبم می‌لرزد و اشک به چشمانم حلقه می‌زند.

فضاروتصورکنید درشب مهتابی پشت خاکریز پدافندی.حدودشش نفرنشستیم دورتادورطشت آبدوغ خیار…که ناگهان عراقیاذمنورذزدند و پشت سرش صدای سوت خمپاره صدوبیست….

حمیدرضا میرزایی زاده شاعر و جانباز گنبدی ، شعری در وصف مادران شهدا سروده است.

شهید رحمت الله جوینی ۱۶ سال بیشتر نداشت که با اصرار خود در عملیت رمضان  به خط اعزام می شود و در شب ۲۱ ماه مبارک رمضان به شهادت می رسد.

باید کاری می‌کردیم. اینجاست که یک جرقه‌‌ای برای خروج از بن بست به ذهن آقای رضایی می‌زند و آن هم انجام عملیات در یک سرزمینی است که تقریبا در نگاه اول به هیچ عنوان عقلانی به نظر نمی‌آید که ما بیاییم اینجا بجنگیم.

چند سالی است که سال‌گشت میلاد آن دردانه‌ی حسینی(صلوات الله علیه)، در کشورمان، «روز جوان» نام‌گذاری شده است. به همین مناسبت، تصاویر زیبا از علی اکبری‌ترین جوانانِ تاریخ اسلام را به محضرتان تقدیم می نماییم.

من با امام (ره) و رهبر کبیر انقلاب پیمان بستم که در همه صحنه‌ها حضور داشته باشم. از همان موقع که 17 سال داشتم، آرزوی شهادت را داشتم. الآن هم اگر به این آرزو نرسم، فکر می‌کنم ضرر کرده‌ام.

اين عکس را بايد يکي از اسناد منحصربفرد در پرونده تاريخي و پرفراز و نشيب مبارزات فرزندان انقلاب اسلامي و مجاهدان فعال در دفاع مقدس با یکی از مصادیق مفاسد اجتماعي به شمار آورد.

تمام نیروها که بین بچه ها مستقر شدند فرماندشان با صدای بلند چیزی را فریاد میکند و بعد سرباز ها شروع میکنند با سیم دست بچه ها را میبندند...

آرزویش شهادت بود و وقتی در کنار حجله  هم محله ایش،  شهید خانعلی افسر دبیر گفت دومین شهید این محله من هستم شاید کسی حرف او را جدی نگرفت ولی چیزی نگذشت که پیش بینی او محقق شد.

مسئول دفتر گفت:" این سرباز تازه از مرخصی برگشته ولی دوباره تقاضای مرخصی داره". فرمانده گفت:" خب! پسر جان تو تازه از مرخصی آمدی نمیشه دوباره بری".

مادر شهید عبدالقیوم دهقانی : فرزندم گفت هر زمان شهید شدم هیچ زمان از طرف دولت هیچ حقوقی متوقع نباشم چون برای وطنم دینم را ادا می کنم.

پربحث ترین ها