1405-03-19 12:01
294
0
97462
مجاهدت‌هایی که باید شنیده شود؛

مردم معماران بی‌ادعای میدان

صد روز از آغاز «میدان» حماسه‌ مردمی که خیابان‌ها را به قرارگاه فرهنگی بدل کرده می‌گذرد در دل این رویدادِ نوظهور حرف‌های «محمدرضا پیری» مدیر امور سینمایی حوزه هنری گلستان به عنوان یکی از موکب‌دارانِ دغدغه‌مند شنیدنی است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «گلستان ما»، در شرایطی که شهر مملو از هیجان اقتدار و حماسه بود ظرفیتِ بالقوه‌ سینما به خدمت گرفته شد تا در این «جنگِ نرمِ فرهنگی»، قشرِ حساسِ کودک و نوجوان با فعالیت‌هایِ فرهنگیِ اثرگذار، در بهترینِ شرایطِ روحی و روانی قرار بگیرد.

اکنون، پس از گذشت این صد روز، پایِ صحبتِ این کنشگرِ فرهنگی نشسته‌ایم تا تجربه‌ زیسته‌ او را در قالبِ «نگاهِ موکب‌دار» و «مدیرِ فرهنگی»، چراغِ راه دیگر فعالان این عرصه سازیم و به تحلیل نقاط قوت و موانع این تجربه‌ ارزشمند بپردازیم.

این گفتگو تلاشی است برای استخراجِ «درس‌آموخته‌هایِ میدانی» از دلِ «میدان» است محمدرضا پیری با تکیه بر دانش سینمایی و درکِ عمیق از نیازهایِ نسلِ آینده، کوشیده تا از فضاهایِ فرهنگیِ موجود، چون سینما، بستری امن و پویا برایِ رشدِ فرهنگیِ کودکان و نوجوانان فراهم آورد.

 ما در این مصاحبه، به سراغِ چراییِ این اقدام، چگونگی اجرای آن، و دستاوردهایی که از دلِ آن برخاسته، خواهیم رفت. هدف، ترسیمِ تصویری روشن از ظرفیت‌هایِ نهفته در «میدان‌داریِ فرهنگی» است؛ تجربه‌ای که می‌تواند به الگویی برایِ مواجهه‌یِ هوشمندانه با چالش‌هایِ فرهنگیِ روز تبدیل شود.

«گلستان ما»: نقش شما در میدان دقیقاً چه بود و مسئولیت‌های اجرایی‌تان شامل چه مواردی می‌شد؟

پیری: نقش ما در مقطع ابتدایی جنگ تحمیلی سوم، مدیریت و هدایتِ یک «قرارگاه فرهنگی» بود. تمرکز اصلی ما پر کردن خلأهای موجود در خدمات‌رسانی به خانواده‌ها بود.

در شرایطی که اکثر موکب‌ها صرفاً به خدمات پذیرایی می‌پرداختند، ما مسئولیت ایجاد یک بستر فرهنگی برای کودکان و نوجوانان را بر عهده گرفتیم تا خانواده‌هایی که در اجتماعات حضور داشتند، دغدغه‌ای برای سرگرمی و آموزش فرزندانشان نداشته باشند.

«گلستان ما»: ورود شما به میدان از چه زمانی بود و آیا حضورتان یک جریان مستمر بود یا صرفاً واکنشی مقطعی به شرایط؟

پیری: ما از همان شب اول، یعنی دقیقاً از روزی که اخبار شهادت حضرت آقا و شروعِ جنگ تحمیلی سوم اعلام شد و اجتماعات مردمی شکل گرفت، این نیاز را احساس کردیم.

از همان لحظه اتاق فکری تشکیل دادیم و تا رسیدن به نقطه تکامل، که کمتر از یک هفته طول کشید، به صورت شبانه‌روزی در میدان بودیم بنابراین، فعالیت ما نه تنها مقطعی نبود، بلکه با یک برنامه‌ریزیِ زنجیروار و پیوسته پیش رفت.

«گلستان ما»: مهم‌ترین کاری که در این بازه زمانی انجام دادید چه بود و در کدام بخش‌ها متمرکز شدید؟

پیری: مهم‌ترین اقدام ما، بازگشایی سینما «۲۲ بهمن» گرگان (و سایر سینماهای استان) بود با وجود اینکه طبق دستورالعمل‌ها، تمامی سینماها تعطیل اعلام شده بودند، اما ما با کسب مجوز از سازمان «مؤسسه فرهنگی بهمن سبز» و با همکاری مدیرعامل وقت، موفق شدیم این فضا را به یک قرارگاه فرهنگی تمام‌عیار تبدیل کنیم.

ما در این فضا، تجربه موفقِ «حسینیه بچه‌های ایران» و «هیئت دانشجویی رهروان حاج قاسم» را پیاده‌سازی کردیم. فعالیت‌های ما شامل موارد زیر بود:

غرفه‌های نقاشی: با همکاری دانشجویان.

بازی‌های کودکانه: با حضور تیم «سحر» هلال احمر (متخصص در روانشناسی کودک).

خدمات امدادی: با همکاری تیم‌های امدادی هلال احمر.

بخش نظامی و آموزشی: با دستور فرمانده سپاه استان، شبیه‌ساز (سیمولاتور) تیراندازی با کلاشینکف را مستقر کردیم تا مردم تجربه مستقیم آن را داشته باشند.

«گلستان ما»: ارزیابی شما از میزان تأثیرگذاری این فعالیت‌ها چیست؟ آیا توانستید به هدف نهایی خود برسید؟

پیری: تأثیرگذاری ما به گونه‌ای بود که ورق کاملاً برگشت در ابتدا، خانواده‌ها برای اینکه دغدغه‌شان رفع شود، بچه‌ها را به ما می‌سپردند؛ اما به دلیل طراحیِ «سلسله‌وار» مطالب و برنامه‌ها، کار به جایی رسید که بچه‌ها، خانواده‌ها را مجاب می‌کردند تا هر شب به این قرارگاه بیایند.

ما موفق شدیم فضایی امن و پویا ایجاد کنیم که در گرمای ماه رمضان یا سرمای هوای اواخر سال گذشته، این مکان پناهگاه و مرکز یادگیری کودکان و نوجوانان باشد.

«گلستان ما»: میدان دقیقاً از کجا و چگونه متولد شد؟ آیا از ابتدا یک ساختار سازمانی داشت یا جریانی کاملاً خودجوش بود؟

پیری: میدان کاملاً مردمی شکل گرفت از همان ساعت ۵ صبح روزی که خبر شهادت حضرت آقا اعلام شد، شاهد اولین اجتماعات بودیم.

در ابتدا همه‌چیز بسیار خام و ابتدایی بود؛ یک وانت، یک سیستم صوتی و حضور مردم. هیچ دستگاه یا سازمان دولتی نیامد تا ساختار تعیین کند یا دستورالعمل بدهد.

ما صرفاً به عنوان بخشی از مردم، همان‌جا حضور داشتیم و سعی کردیم خلأهای موجود (مثل نیاز به خدمات فرهنگی و استراحت) را با بازگشایی سینماها پر کنیم این یک جنبش مردمی بود که به مرور زمان تکامل پیدا کرد.

«گلستان ما»: اگر بخواهید میدان را مرحله‌بندی کنید، نقطه شروع آن چه بود و چه زمانی متوجه شدید که این حضور دیگر یک حرکت مقطعی نیست؟

پیری: مرحله اول، «شکل‌گیری پایلوت» بود که در همان روزهای نخست، با حضور مردم در چند نوبت (صبح، ظهر، عصر) رخ داد.

اما تثبیتِ میدان زمانی اتفاق افتاد که خودِ مردم مطالبه‌گر شدند حتی در روزهایی که مجریان برنامه‌ای برای اجتماع اعلام نکرده بودند، مردم به صورت خودجوش در میدان حاضر می‌شدند.

ما وقتی دیدیم حضور مردم با وجود تمام شدنِ روزهای اولیه و حتی تغییرات مکان (در شهر گنبد)، همچنان پابرجاست، فهمیدیم که این حرکت دیگر مقطعی نیست و به یک مطالبه عمومی و مستمر تبدیل شده است.

«گلستان ما»: به نظر شما چه عواملی باعث شد میدان از یک تجمعِ گذرا به یک جریانِ پایدار تبدیل شود؟ نقش هسته‌های ثابت در این میان چیست؟

پیری: مهم‌ترین عامل، «حضورِ مستمر و مطالبه‌گری مردم» بود البته در این میان، نقش هسته‌های فرهنگی و تنوع‌بخشی به برنامه‌ها بسیار حیاتی بود.

در گرگان، با ثابت نگه داشتن مکان و افزایش تنوع برنامه‌ها (ورود گروه‌های هنری، غرفه‌های خدمات‌رسانی و برنامه‌های زنجیره‌ای)، توانستیم میدان را حفظ کنیم.

در واقع، آن چیزی که اگر نبود میدان تعطیل می‌شد، همین «تنوع‌بخشی» و «ارائه محتوای پیوسته» بود که مخاطب را برای روزهای بعد تشنه نگه می‌داشت.

«گلستان ما»: تفاوت رویکرد تریبون‌ها و جایگاه‌ها در این مدت چه بود؟ آیا فضا بیشتر عزادارانه بود یا حماسی؟

پیری: در روزهای اول، برخی تصور می‌کردند باید فضا صرفاً به سمت عزاداری و حزن پیش برود، اما خیلی زود فضا به سمت «شور حماسی» تغییر جهت داد.

این حال و هوای حماسی بود که مردم را در میدان نگه داشت. مطالبی که در جایگاه‌ها ارائه می‌شد، هدفمند بود و به جای صرفِ گریه، به دنبال ایجاد یک گفتمان قوی و پایدار بود.

«گلستان ما»: نقش رسانه و بازتاب این اجتماعات را در تداوم این میدان چطور ارزیابی می‌کنید؟

پیری: رسانه نقش کلیدی در «دیده شدن حضور مردم» داشت. وقتی فعالیت‌ها منعکس می‌شد، مردم می‌دیدند که بخشی از یک جریان بزرگتر هستند. نمودِ عینیِ این شور حماسی را در حضورِ پرشور شهر در «روز قدس» دیدیم.

در واقع، این اجتماعات شبانه و فعالیت‌های فرهنگیِ پیوسته، زمینه‌سازِ آن حماسه بزرگ در روز قدس شد میدانِ مرکزی شهرها تبدیل به قلب تپنده‌ای شد که خروجیِ آن، اقتدار و حضور گسترده در میدان‌های ملی بود.

«گلستان ما»: چه زمانی به این قطعیت رسیدید که این میدان صرفاً یک حرکت مقطعی نیست و باید تا پایان آن ایستادگی کنید؟

پیری: نقطه عطف ما «شب‌های قدر» بود در آن شب‌ها، بحث انتخاب رهبریِ سوم مطرح شد و ما دیدیم که مردم پا‌به‌پای جریانِ نظامی و تحولاتِ بزرگ، در میدان حضور دارند. همان‌جا بود که با رفقا به شوخی می‌گفتیم: «این جریان تا پیروزی ادامه دارد».

ما حتی با کمبود امکانات مواجه بودیم و موجودیِ اقلام فرهنگی‌مان برای ۱۰ روز هم کافی نبود، اما وقتی عزم و حضور مستمر مردم را دیدیم، تصمیم گرفتیم تا آخرین لحظه و تا زمانی که وضعیتِ جنگ و مسائل مرتبط با آن کاملاً تعیین‌تکلیف شود، در میدان بمانیم.

«گلستان ما»: میدان عملاً توسط چه کسی یا چه نهادی مدیریت و هماهنگ می‌شد؟ آیا ستادِ بالادستی در کار بود؟

پیری: واقعیت این است که میدان را «خواستِ مردم» مدیریت می‌کرد. حتی نهادهایی مثل شورای هماهنگی، تبلیغات اسلامی یا شهرداری، در پیِ مطالبه‌گری مردم وارد شدند.

در روزهای اول، برنامه‌ها ناهماهنگ بود و مردم خودشان از تریبون درخواستِ اجرای برنامه داشتند بعدها متوجه شدیم که «ستاد مردمی جنگ» تشکیل شده است، اما حقیقت این است که دستگاه‌های اداری با تأخیر وارد شدند و برخی از آن‌ها فقط زمانی آمدند که میدان شکل گرفته بود تا گزارش عملکردی تهیه کنند.

مدیریت اصلی در کف میدان و توسط خودِ مردم و نیروهای خودجوش رقم می‌خورد، نه با دستورالعمل‌های اداری.

«گلستان ما»: برای جذب مخاطب و معرفی خدمات خود به خانواده‌ها، چه استراتژی‌هایی را در میدان پیاده کردید؟

پیری: ما برای دیده شدن و جذب مخاطب، سه اقدام کلیدی انجام دادیم:

۱. رادیو جنگ: قرار بود با سیستم صوتی، اخبار، مارش نظامی و مداحی پخش کنیم که اگرچه در ابتدا با چالش مواجه شد، اما به جایگزین‌های میدانی تبدیل شد.

۲. تبلیغ تریبونی: در ۲۰ روز اول، هر شب مجریان برنامه عملیات خیابان پشت تریبون می‌رفتند و با حرارت، حضور در سینما و استفاده از خدمات فرهنگی را اعلام می‌کردند این اعلام‌های عمومی برای مردم حجت بود.

۳. جذابیت‌های بصری (عروسک یوز): ما از «عروسک یوز» استفاده کردیم که برای کودکان بسیار جذاب بود بچه‌ها به واسطه این عروسک به سمت ما می‌آمدند و ما در گفتگو با خانواده‌ها، آن‌ها را با فعالیت‌هایمان آشنا می‌کردیم.

«گلستان ما»: این اقدامات چقدر در اطمینان‌بخشی به خانواده‌ها برای سپردن فرزندانشان موثر بود؟

پیری: بسیار زیاد. از طریق اعلامِ تریبون به خانواده‌ها اطمینان دادیم که فرزندانشان در فضایی امن و سرگرم‌کننده هستند.

نتیجه این شد که در شرایط سخت جوی (سرما و باران)، نه تنها ریزش نداشتیم، بلکه روزانه حدود ۳۰۰ کودک و نوجوان با اطمینانِ خاطرِ والدینشان به سینما و فضای فرهنگیِ ما مراجعه می‌کردند.

«گلستان ما»: برای هماهنگیِ برنامه‌ها و اطلاع‌رسانی به مردم، آیا از ابزارهای رسمی یا پیام‌رسان‌های دیجیتال استفاده می‌کردید یا محوریت با تریبون بود؟

پیری: ما پیام‌رسان یا شبکه هماهنگ‌کننده دیجیتال نداشتیم؛ همه‌چیز متکی به «تریبون میدان» بود همین تریبون، نقشِ اصلی را در فراخوان و اطلاع‌رسانی ایفا می‌کرد.

جالب اینجاست که علیرغم نبودِ یک سیستم اطلاع‌رسانی دقیق، میدان خودبه‌خود پیش می‌رفت خودِ مردم به دلیل حضورِ مداوم و شبانه‌روزی، اخبار را به صورت فردبه‌فرد دهان‌به‌دهان می‌چرخاندند و این حضورِ مستمر، بهترین اطلاع‌رسان بود.

«گلستان ما»: با توجه به حجم فعالیت‌ها، مدیریتِ مالی و تأمین هزینه‌ها چگونه انجام شد؟ آیا برای دریافت بودجه به سازمان‌ها متوسل شدید؟

پیری: از همان روز اول با خود عهد کردیم که از کسی پول نگیریم؛ نه کارت‌خوان داشتیم و نه صندوقی برای جمع‌آوری کمک. هزینه‌ها از طریق «ارتباطات شخصی» و دعوت از افراد و مدیران برای بازدید از میدان تأمین شد. وقتی فضا را به مدیران نشان می‌دادیم، آن‌ها خودشان برای مشارکت پیش‌قدم می‌شدند.

کمک‌ها هم بیشتر به صورت «تأمینِ اقلام و زیرساخت» بود؛ مثلاً بسیج دانشجویی آبگرمکن تهیه کرد یا دانشگاه گلستان پذیراییِ خدام را بر عهده گرفت. با این حال، هنوز هم درگیرِ هزینه‌های جاری مثل قبض آب سینماها هستیم که با وجود پیگیری‌ها، باری است که روی دوش ما باقی مانده است.

«گلستان ما»: هماهنگی میان نهادها (مانند شهرداری، ارشاد و ...) و نیروهای میدانی چگونه شکل گرفت؟ آیا این فرآیند ساختاریافته بود؟

پیری: خیر، هیچ‌کدام با نامه‌نگاری‌های اداری پیش نرفت ما فقط مدیریتِ کلان و نظارت را بر عهده داشتیم و به هر گروهی که وارد می‌شد، اعتماد می‌کردیم. هر نهادی که می‌آمد، بر اساس تخصص قبلی‌اش وارد عمل می‌شد و ما تنها ناظر بودیم.

برخی دستگاه‌ها با تأخیر آمدند و بیشتر به دنبال گزارشِ عملکرد بودند تا کارِ عملیاتی، اما ما به جای درگیری با بروکراسی، فقط بر «تداوم میدان» تمرکز کردیم.

«گلستان ما»: به نظر شما، برنامه‌های میدان در کدام بخش‌ها دچار ضعف بود و چه نیازهایی برای بهبود در آینده دارد؟

پیری: برنامه‌ها در مقاطعی دچار «یکنواختی و تکرار» شدند که باعث شد از تب و تابِ اولیه بیفتند هرچند بعداً با ورود گروه‌های هنری و تنوع‌بخشی به محتوا این وضعیت بهتر شد، اما هنوز هم جای کار دارد.

مشکل اصلی ما «اطلاع‌رسانیِ ضعیف» بود برای مثال، حضورِ مداحان یا خوانندگان مطرح در تریبون گرگان، می‌توانست با اطلاع‌رسانیِ بهتر به جذب مخاطبِ بسیار بیشتری منجر شود، اما به دلیلِ ضعف در این بخش، فرصت‌ها به شکل ایده‌آل استفاده نشد.

«گلستان ما»: چه عاملی باعث شد این میدان علی‌رغم تمام مشکلاتِ مالی و اجرایی، همچنان سرپا بماند؟

پیری: موتور محرکِ این میدان، «خودجوش بودن» آن بود حضورِ مردم نه بر اساس دستورالعمل بود و نه با بودجه‌های دولتیِ کلان؛ این حضور، یک مطالبه‌ی قلبی بود. ما فقط سعی کردیم بستری فراهم کنیم تا این شورِ مردم به یک «قرارگاهِ فرهنگی» تبدیل شود که نیازهای خانواده‌ها را پاسخ دهد.

تا زمانی که مردم این میدان را متعلق به خود بدانند و در آن حضور داشته باشند، این جریانِ حیاتی زنده و پویا باقی خواهد ماند.

«گلستان ما»: آیا در جریان فعالیت‌های میدانی، با تعارض یا تداخلِ وظایف بین گروه‌های مختلف مواجه شدید؟

پیری: بله، دو چالش جدی داشتیم. اول اینکه بعضی‌ها فضایِ «میدان» را با «اربعین» اشتباه گرفته بودند؛ مثلاً در یک شب ۱۰ تا ۱۵ کارت‌خوانِ مختلف در میدان دیدیم که هر کس برای هیئتِ خودش جمع‌آوری می‌کرد و این رفتار، هم غیرحرفه‌ای بود و هم اعتماد را مخدوش می‌کرد.

دومین چالش، «موازی‌کاری» بود. دور تا دورِ میدان غرفه‌های چای و غرفه‌های کودک متعددی بدون هماهنگی شکل گرفته بود. وقتی ما به عنوان هسته‌ مرکزی، غرفه‌ کودک با محتوایِ خاصِ میدان را داشتیم، دیدن ۱۰ غرفه‌ دیگرِ مشابه، عملاً فایده‌ی کار را از بین می‌برد.

این اتفاق نشان‌دهنده آن بود که دستگاه‌های تخصصی (مثل آموزش‌وپرورش) وظایف ثابت و دقیقِ خود را انجام ندادند و صرفاً به دنبالِ «گزارش‌گیری» با راه‌اندازی غرفه‌های مقطعی بودند.

«گلستان ما»: پیشنهاد شما برای حل این مشکلِ موازی‌کاری و ناهماهنگی چیست؟

پیری: راهکار، رسیدن به «وحدتِ محتوایی» است اگر یک اتاقِ فکرِ مرکزی وجود داشت که محورهای اصلی (مثل بحثِ رهبری، شهادت، پیروزی‌ها و وقایع جنگ) را تعیین می‌کرد، همه موکب‌دارها در همان راستا حرکت می‌کردند.

متأسفانه هر غرفه‌داری با سلیقه و موضوعِ خودش کار می‌کرد و هماهنگیِ یکپارچه‌ای برای تزریقِ محتوا به میدان وجود نداشت. اگر محتوا یک‌دست می‌شد، تأثیرِ میدان چندین برابر می‌شد.

«گلستان ما»: با وجود این ناهماهنگی‌ها، آیا نکته مثبتی در حضورِ این موکب‌ها و گروه‌های مختلف می‌بینید؟

پیری: قطعاً. همین تعددِ موکب‌ها، به واسطه‌ حضورِ محلات و اقشار مختلف، باعث شد «شور و هیجان» میدان به شدت بالا برود.

ورود حوزه‌های علمیه، موکب نانوایی‌ها و مجموعه‌های گوناگون، فضایِ بصری و خدماتیِ جذابی ایجاد کرد که حتی بدونِ هماهنگیِ کامل، به گرم شدنِ فضایِ میدان کمک کرد این تکثر، یک انرژیِ اجتماعی ایجاد کرد که برای ما هم مفید بود.

«گلستان ما»: برای ارتقای کیفیِ میدان و تبدیل آن به یک فضایِ فرهنگیِ تراز، چه ظرفیت‌های مغفولی وجود دارد؟

پیری: ما ظرفیت‌های بالقوه‌ی زیادی داریم که هنوز استفاده نشده است مثلاً ما می‌توانیم قبل از شروعِ اجتماعات، فیلم‌های سینمایی یا مستندهایی که دقیقاً در همان میدان تولید شده و روایتگرِ وقایعِ همانجاست را پخش کنیم. این کارِ بصری، جذابیتِ فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند. اگرچه ساختارِ جایگاه فعلی محدودیت‌هایی دارد، اما با کمی تغییر در زیرساخت‌های فنی، می‌توان از این ظرفیت برای تبدیلِ «محلِ تجمع» به یک «مرکزِ رسانه‌ای و هنری» استفاده کرد.

«گلستان ما»: با نگاهی به گذشته، نقش «کنشگران اصلی» در شکل‌گیری و تثبیت این میدان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پیری: کنشگران اصلیِ این میدان، بیش از آنکه «کنشگر اجتماعی» به معنای آکادمیک باشند، «فعالین فرهنگی» بودند که با دغدغه‌ «اثربخشی» وارد شدند.

رویکرد آن‌ها این بود که میدان نباید از خطِ اصلی خارج شود؛ آن‌ها نه به دنبال مطالباتِ عجیب و غریب از مردم بودند و نه خود را درگیرِ بروکراسیِ سازمان‌ها کردند این افراد با این باور که «باید بود و ایستاد»، حضورشان را از یک وقت‌گذرانیِ ساده به یک «عهدِ جمعی» تبدیل کردند.

«گلستان ما»: نقشِ مردم و نهادهای حاکمیتی را در این تعاملِ متقابل چگونه می‌بینید؟

پیری: نقشِ اصلی را مردم داشتند؛ مطالبه‌گریِ مردم بود که دستگاه‌های خدمات‌رسان (مثل شهرداری، شورای هماهنگی، حوزه هنری و غیره) را مجبور به ورود به میدان کرد. در واقع، حضورِ مردم «محرک» بود و نهادها «پاسخ‌دهنده».

در مرحله بعد، اضافه شدنِ موکب‌های اربعینی و حتی حضورِ نیروی انتظامی (نه صرفاً برای امنیت، بلکه به عنوان یک نهادِ همراه)، به تقویتِ این پدیده کمک کرد.

موکب‌داران همزمان دو نقش داشتند: هم عاملِ جنبش و حرکتِ مردم بودند و هم با ارائه خدمات، اثرگذاریِ میدان را دوچندان کردند.

«گلستان ما»: تأثیرِ حضورِ مجریان، مداحان و سخنرانان درجهت‌دهی به این اجتماع را چطور تحلیل می‌کنید؟

پیری: آن‌ها «شکل‌دهندگان» و «جهت‌دهندگان» اصلیِ میدان بودند تریبون، موتورِ محرکِ این اجتماع بود نتایجِ همین جهت‌دهی را در اتفاقات بزرگی مثل حضور ۱۷۰ هزار نفری در روز قدس دیدیم.

در واقع، تریبون توانست آن خرده‌جریان‌ها را به یک رودِ خروشانِ اجتماعی تبدیل کند که هنوز هم با همان هیجانِ اولیه پابرجاست.

«گلستان ما»: نقشِ رسانه‌ها را در گذار از یک جریانِ خاص‌پسند به یک جریانِ فراگیر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پیری: در ابتدا، رسانه‌های مردمی و خبرگزاری‌ها بارِ اصلیِ اطلاع‌رسانی و بازتابِ وقایع را به دوش کشیدند. صداوسیما با تأخیر و در مرحله‌ «پخش زنده» وارد شد.

نکته‌ بسیار مهم این است که این رسانه‌ها باعث شدند فضا «غیرگزینشی» شود در روزهای اول شاید فقط تیپ‌های خاصی در میدان حضور داشتند، اما با گذشت زمان و گسترشِ بازتابِ رسانه‌ای، میدان به فضایی برای «همه اقشار» تبدیل شد و نگاه‌های مختلف را در بر گرفت.

«گلستان ما»: اثراتِ بلندمدتِ این میدان را در چه چیزی می‌بینید؟

پیری: اثرِ نهایی، «تثبیتِ یک الگویِ خودجوش» است اینکه این میدان توانسته در طول زمان، با وجود تمامِ نوسانات، همچنان سرپا و پویا باقی بماند، نشان‌دهنده موفقیتِ آن است.

میدانِ ما ثابت کرد که اگر بستری مردمی و صادقانه فراهم شود، مردم خودشان آن را مدیریت می‌کنند، رشد می‌دهند و به یک پدیده‌ی فراگیرِ اجتماعی تبدیل می‌کنند.

«گلستان ما»: نقشِ خیرین و انگیزه‌های ورودِ آن‌ها به میدان چگونه تغییر کرد؟

پیری: در روزهای اول، خیرینِ بزرگ و سازمان‌یافته به دلیل «احتمالِ مقطعی بودنِ جریان»، تردید داشتند و وارد نشدند؛ آن‌ها ترجیح دادند به همان روش‌های سنتیِ خود ادامه دهند. اما «مردم» به عنوان خیرینِ اصلی، از همان ابتدا پای کار بودند.

بعدها که دوامِ میدان ثابت شد، شاهدِ کارهای ارزشمندی مثل تهیه جهیزیه برای ۳۵ زوج در دلِ میدان بودیم. در واقع، این «همدلیِ خُرد» (مثل شخصی که با یک فلاسک چای می‌آمد یا افطاریِ خانگی‌اش را با دیگران تقسیم می‌کرد) بود که میدان را سرپا نگه داشت.

«گلستان ما»: عملکردِ «بسیج» و سایر نهادهای رسمی را در این فضا چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پیری: بسیج وظیفه‌ ذاتیِ خود را در روزهای اول با سرعتِ بالا انجام داد اما نکته‌ جالب، «بسیجی‌وار عمل کردنِ مردم» بود؛ یعنی بسیاری از افرادی که حتی عضو رسمیِ بسیج نبودند، با همان روحیه‌ جهادی وارد شدند.

در کنار آن‌ها، دستگاه‌هایی مثل حوزه هنری (با وجود مسئولیت‌های جانبی) یا نیروی انتظامی (که با برپایی موکب، نقش خدمات‌رسان پیدا کرد) در مراحلِ بعدی حضور پررنگ‌تری یافتند.

«گلستان ما»: مساجد و گروه‌های محلی چه نقشی در تجمیعِ نیروها داشتند؟

پیری: مساجد به عنوان «پایگاه‌های مردمی»، نقشِ هسته‌ مرکزی شبکه را داشتن. برنامه‌های کوچک و پراکنده‌ محلات، روستاها و هیئت‌ها از طریق اطلاع‌رسانیِ همین مساجد و پایگاه‌های بسیج در میدان تجمیع شد.

این یک «موجِ هم‌افزا» بود؛ به طوری که حتی در شب‌های قدر که مراسمات در اماکن مذهبی برقرار بود، مردم همزمان حضور در میدان را نیز اولویت می‌دانستند.

«گلستان ما»: کدام کنشگران یا نهادها «غایبانِ موثر» در این میدان بودند؟

پیری: دستگاه‌های تخصصیِ فرهنگی و هنری، بزرگترین غایبانِ موثر بودند حوزه‌ کودک و نوجوان و هنر‌های نمایشی (مثل تئاتر خیابانی) ظرفیت‌هایی بودند که می‌توانستند میدان را بسیار اثرگذارتر کنند اما آن‌طور که باید وارد نشدند.

همچنین، برخی شخصیت‌های سیاسی و چهره‌های استانی که حضورشان در «روزهای اول» برای تبیینِ موضوع بسیار حیاتی بود، با تأخیر وارد شدند و الان هم حضورِ کمرنگی دارند؛ در حالی که انتظار می‌رفت همان شورِ اولیه را حفظ کنند.

«گلستان ما»: انگیزهی اصلیِ مشارکتِ مردمی در این مقیاسِ وسیع چه بود؟

پیری: خودِ مردم؛ آن‌ها به این درک رسیدند که «باید در این جنگِ شناختی و میدانی حضور داشته باشند» مشارکتِ آن‌ها دستوری نبود؛ نیازِ درونیِ آن‌ها بود. وقتی مردم دیدند میدان به نیازِ جامعه پاسخ می‌دهد، خودجوش وارد شدند؛ از نوجوانی که هدیه می‌آورد تا خانواده‌ای که پایگاهِ پذیرایی می‌شد، همه نقشِ یک «محرکِ اجتماعی» را ایفا کردند.

سوال: چگونه «میدان» از یک فضای فیزیکی به یک فضای «مشاع و مردمی» تبدیل شد؟

پاسخ: نکته کلیدی اینجاست که مردم، میدان را «مال خود» دانستند در آن ۱۰ تا ۱۵ روزِ نخست، اگر هیچ نهاد رسمی‌ای هم وارد نمی‌شد، باز هم مردم میدان را سرپا نگه می‌داشتند.

این یک «مشارکتِ خودجوشِ تمام‌عیار» بود؛ یعنی مردم نه‌تنها متقاضی و پیگیرِ شکل‌گیریِ آن بودند، بلکه بارِ تأمینِ بخشی از هزینه‌ها و خدمات را نیز خود به دوش کشیدند.

وقتی مردم خود را صاحبِ یک فضا بدانند، دیگر منتظرِ دستور یا اقدامِ دستگاه‌ها نمی‌مانند؛ آن‌ها خود به ساختار و سازنده میدان تبدیل می‌شوند.

«گلستان ما»: تفاوتِ «اجزای فیزیکی» میدان با «ماهیتِ معنایی» آن چیست؟

پیری: جایگاه، موکب‌ها، صدا و امکانات، صرفاً «اجزای فیزیکی» هستند اما «ماهیت» میدان توسطِ مجری، مداح، سخنران و محتوایی که از قلبِ موکب‌ها به مردم ارائه شد، شکل گرفت.

اگر آن کالبدِ فیزیکی بدونِ روحِ محتوایی می‌بود، میدان خیلی زود فرو می‌پاشید. اما پیوندِ این دو (فیزیک و معنا)، پایداری میدان را تضمین کرد.

«گلستان ما»: جریانِ «تحولِ محتوایی» چگونه از شعارهای اولیه به تحلیل‌های دقیق رسید؟

پیری: در روزهای اول، میدان درگیرِ شعارهای کلی بود و گویی هر شب مانند راهپیمایی ۲۲ بهمن، تکراری به نظر می‌رسید. اما با تشکیلِ «اتاق فکر» و الگوگیری از تجربه‌های موفقِ کلان‌شهرها (مثل تهران)، محتواها به‌روزرسانی شد.

ورودِ سخنرانانِ آگاهِ سیاسی و فرهنگی، تبیینِ مسائلِ پیچیده (مانند نقشِ رسانه‌های سلطه، هالیوود و دیزنی) و حتی حضورِ فرماندهان نظامی برای روایتگری، میدان را از یک فضایِ صرفاً «هیجانی» به یک «کلاسِ تبیینِ عمومی» تبدیل کرد که برای مردم بسیار جذاب و آموزنده بود.

«گلستان ما»: چه عناصری بیشترین نقش را در جذبِ اقشارِ مختلف و حفظِ هیجانِ میدان داشتند؟

پیری: حضورِ گروه‌های سرود، مداحانِ خوش‌ذوق و سخنرانانی که قدرتِ «تبدیلِ اخبارِ پیچیده به زبانِ ساده و اثرگذار» را داشتند، نقشِ حیاتی داشت

. وقتی مردم بخشِ بزرگی از اخبارِ پشت‌پرده را در میدان تحلیل‌شده می‌شنیدند، نوعی اعتماد و پیوندِ فکری ایجاد می‌شد این همان «فرآیندِ تکاملِ محتوایی» است که باعث شد میدانِ ما علی‌رغمِ برخی تأخیرها در ورودِ گروه‌ها، همچنان با همان شورِ اولیه پابرجاست.

«گلستان ما»: آیا می‌توان گفت که مردم از «مخاطب» به «مشارکت‌کننده فعال» تبدیل شدند؟

پیری: دقیقاً. این مهم‌ترین دستاوردِ میدان است. در ابتدای کار، برخی شاید صرفاً تماشاگر بودند، اما وقتی نیازِ میدان را حس کردند، خودشان به میدان آمدند. این تبدیلِ «مخاطبِ منفعل» به «مشارکت‌کنندهِ دغدغه‌مند»، همان چیزی است که میدان را «مردمی» نگه داشت.

آن فردی که با یک فلاسک چای یا بسته‌های پذیرایی برای بچه‌ها وارد شد، بخشی از «مهندسیِ اجتماعیِ میدان» بود که هیچ دستگاهِ رسمی‌ای نمی‌توانست آن را به این زیبایی طراحی کند.

«گلستان ما»: تفاوتِ سطحِ ارتباطیِ میدان با نوجوانان و اقشارِ غیر‌انقلابی در روزهای نخست چه بود و چگونه برطرف شد؟

پیری: در روزهای اول، زبانِ شعارها و فضایِ حاکم، کمی برای نوجوانان و افرادی که ارتباطِ نزدیک با مجموعه‌های انقلابی نداشتند، «سخت و دور از دسترس» بود. شعارها خودجوش بودند اما گاهی از تبیینِ دقیقِ مطالب باز می‌ماندند. اما با گذشتِ زمان (در کمتر از یک ماه)، فضا «ملایم‌تر و کاربردی‌تر» شد. با مدیریتِ فضای میدان و بهبودِ روش‌های اطلاع‌رسانی، میدان به فضایی تبدیل شد که هر کسی، با هر پیشینه‌ای، بتواند در آن «جایگاه» پیدا کند و با آرامش در آن مشارکت کند.

«گلستان ما»: نقشِ «تریبون و اطلاع‌رسانیِ میدان» در هدایتِ حرکتِ مردم چه بود؟

پیری: تریبونِ میدان تنها برای سخنرانی نبود، بلکه «راهنما» بود مردم از طریقِ برنامه‌های اعلام‌شده در میدان، از آنچه باید انجام دهند یا بدانند، مطلع می‌شدند.

در واقع، میدان خودش «خط‌مشق» را به مردم نشان می‌داد؛ یعنی با اعلامِ برنامه‌ها، مردم را به سمتِ فعالیت‌هایِ درست هدایت می‌کرد و این یک چرخه خودسازمان‌ده است.

«گلستان ما»: خدماتِ میدانی (مانند پذیرایی و غرفه‌ها) چگونه باعثِ «تثبیتِ حضور» مردم شد؟

پیری: خدمات، عاملی برای «راحتی و استمرار» بود پذیراییِ منظم (که اتفاقی نبود و بر اساس نیازِ جمعیت برنامه‌ریزی شده بود) باعث می‌شد مردم با فراغ بال در میدان بمانند.

اما فراتر از غذا و چای، «غرفه‌های خدماتی» سطحِ میدان را بالا بردند حضورِ کانون‌های وکلا، مجموعه‌های علوم پزشکی، و گروه‌های بانوان که خدماتِ مشاوره‌ای و تخصصی ارائه می‌دادند، میدان را از یک فضایِ صرفاً مذهبی/سیاسی به یک «مرکز خدماتِ اجتماعی» تبدیل کرد. این غرفه‌ها با ارائه خدمت، در واقع در حال «جذبِ افراد به بدنهِ اجتماع» بودند.

«گلستان ما»: حضورِ مدیران و مسئولین در موکب‌ها چه تأثیری بر «ارتباطِ میانِ حاکمیت و مردم» داشت؟

پیری: موکب‌ها تبدیل به «محل‌های ارتباطیِ غیررسمی» شدند وقتی مدیرانی مثل شهردار یا مدیرانِ مختلف در موکب‌ها حضور می‌یابند (حتی اگر در ساعات اداری در دفتر خود نباشند)، این یک پیامِ قوی است.

این حضور باعث می‌شود که «ارتباط‌گیری» با مردم بسیار ساده‌تر شود؛ انگار که مردم در میدان می‌توانند با مسئولانِ خود در یک فضایِ نزدیک و صمیمی روبرو شوند.

«گلستان ما»: چه شکاف‌هایی در «مدیریتِ فضایی و راهنماییِ مردم» در میدان مشاهده می‌شد؟

پیری: با وجودِ تمام موفقیت‌ها، یک چالشِ ساختاری در «دسترسی به خدمات» وجود داشت. میدان فاقدِ یک «سیستمِ راهنما یا تابلوهای راهنما» برای مردم بود. مثلاً اگر کسی از یک سمتِ میدان می‌آمد، نمی‌دانست غرفه‌ مشاوره کجاست یا برای رفع اشکالِ آموزشی باید به کدام بخش برود.

اگر خدماتِ فرهنگی توسطِ دستگاه‌های ستادی با هدف‌گذاری و زمان‌بندیِ دقیق‌تر در نقاطِ استراتژیکِ مسیرِ ترددِ مردم (مثلاً نزدیک به ورودی‌های اصلی) مستقر می‌شد، میزانِ بهره‌وری و رضایتِ مردم به‌مراتب بالاتر می‌رفت.

«گلستان ما»: چگونه میدان می‌تواند از یک «محلِ تجمع» به یک «پایگاهِ داده و خدماتِ تخصصی» تبدیل شود؟

پیری: پتانسیلِ میدان در «دیتا» نهفته است. هر نفری که به موکب می‌آید، یک رکوردِ آماری است. با تهیه یک «فرمِ سادهِ دیجیتال یا کاغذی» در بدوِ ورود، می‌توان پروفایلی از نیازها و توانمندی‌های مردم منطقه تهیه کرد.

این داده‌ها به سازمان‌دهندگان اجازه می‌دهد که به‌جای اطلاع‌رسانیِ عمومی، «هدفمند» عمل کنند این یعنی میدان تبدیل به یک «شبکهِ متصل» می‌شود، نه مجموعه‌ای از افرادِ بی‌ارتباط.

»گلستان ما»: کدام خدماتِ تخصصی در میدان بیشترین خلاء را دارند و می‌توانند تحول‌ساز باشند؟

پیری:

  1. خدماتِ سلامت: ویزیت‌هایِ رایگانِ تخصصی برای قشرِ سالمند که مخاطبِ اصلیِ حضور در میدان هستند.
  2. میزِ خدمتِ اداری: ایجادِ دفاترِ موقتِ خدمات (مثل خدمات قضایی برای پیگیری‌های جزئی یا میز خدمتِ آموزش‌و‌پرورش برای ثبت‌نام مدارس). این کار باعث می‌شود مردم نه به عنوانِ یک تماشاگر، بلکه به عنوانِ یک «مُراجعِ حاجت‌روا» به میدان نگاه کنند.
  3. مدیریتِ هوشمندِ تردد: سیستمِ کارت‌هایِ ویژه (VIP) برای بچه‌ها یا خانواده‌های ثابت‌قدم، که نه تنها انگیزه ایجاد می‌کند، بلکه یک مدلِ وفاداریِ اجتماعی برایِ حضورِ مستمر است.

«گلستان ما»: نقشِ میدان در «حمایت از کسب‌وکارهایِ خُرد و آنلاین» چیست؟

پیری: این یکی از هوشمندانه‌ترین پیشنهادهاست. میدان می‌تواند «دیوارِ نیازمندی‌هایِ محلی» باشد. بدون نیاز به بودجه‌های کلان و تنها با یک سازه‌ی ساده (مانند یک تابلویِ اعلاناتِ بزرگ)، می‌توان کسب‌وکارهایِ خانگی، آنلاین‌شاپ‌ها، یا حتی جویندگانِ کار را به هم متصل کرد.

 این یعنی میدانِ شما «چرخ‌دنده‌هایِ اقتصادیِ محله» را روغن‌کاری می‌کند. یک دانش‌آموزِ نیازمندِ معلمِ ریاضی، مستقیماً به آن دانشجویی وصل می‌شود که در غرفه‌ کناری آگهی زده است.

«گلستان ما»: چرا این رویکرد (خدمات‌محوری) باعثِ «پایداریِ عمیق» میدان می‌شود؟

پیری: چون مردم برایِ «کارِ خودشان» می‌آیند، نه فقط برای «شنیدنِ سخنران». وقتی مردم ببینند میدان گره‌ای از زندگیِ روزمره‌شان (از ویزیتِ پزشکی تا پیدا کردنِ کار یا حلِ مشکلِ ثبت‌نامِ مدرسه) باز می‌کند، میدان تبدیل به «جزئی از زندگی» می‌شود.

در این حالت، میدان دیگر یک «مکانِ عبوری» نیست، بلکه یک «مرکزِ ثقلِ اجتماعی» است که مردم آن را ملکِ مشاعِ خود می‌دانند و برای حفاظت و تداومش، هر هزینه‌ای (مادی یا معنوی) را پرداخت می‌کنند.

«گلستان ما»: بزرگترین ضعف در تعاملِ رسانه‌های بومی با مردمِ حاضر در میدان چه بود؟

پیری: شکافِ اطلاعاتی. اگرچه رسانه‌های بومی حضور داشتند، اما «پلِ ارتباطی» بین آن‌ها و مردم برقرار نشد. مردم نمی‌دانستند کدام پیج، کانال یا خبرگزاری، مرجعِ اصلیِ اخبارِ میدان است.

غرفه‌های رسانه به جای اینکه «ایستگاهِ تولیدِ محتوایِ زنده و تعاملی» باشند، تنها به حضورِ بنرگونه بسنده کردند مردم تشنه‌ دنبال کردنِ وقایع بودند، اما آدرسِ دقیق و مسیرِ پیگیریِ اخبار برایشان «گنگ» باقی ماند.

«گلستان ما»: رسانه چگونه می‌توانست از «تریبونِ یک‌سویه» به «شبکه‌یِ روایت‌گر» تبدیل شود؟

پیری: با «هویت‌بخشی» به مردم. اگر میدان یک «کانالِ مرجعِ واحد» داشت که تمامیِ خبرگزاری‌ها و فعالانِ محلی زیرِ چترِ آن عمل می‌کردند، پراکندگیِ رسانه‌ای از بین می‌رفت.

رسانه باید در دلِ میدان، «میزِ خبرِ تعاملی» تشکیل می‌داد؛ یعنی جایی که مردم محتوایِ تولیدیِ خود (عکس‌ها، فیلم‌ها و خاطرات) را به آنجا می‌آوردند و در همان لحظه، در یک نمایشگرِ عمومی در میدان پخش می‌شد تا «حضورِ حماسی» مردم بازتابِ لحظه‌ای داشته باشد.

«گلستان ما»: منظور از «روایتِ تطبیقی» در رسانه‌ میدان چیست و چه کارکردی دارد؟

پیری: این رسانه است که باید معنایِ حضورِ مردم را به «میدانِ نبرد» گره بزند. مردم وقتی در میدانِ شهر تجمع می‌کنند، باید بدانند این حضور چگونه در حال پشتیبانی یا تقویتِ جبهه‌های نظامی است.

این «تطبیقِ روایی» باعث می‌شود کارِ مردم از یک «تجمعِ معمولی» به یک «حرکتِ راهبردی و حماسی» ارتقا یابد. این دقیقاً همان جایی است که شورِ میدانی به «شعورِ حماسی» تبدیل می‌شود.

آرشیوِ میدان، گنجینه‌ای از هویتِ جمعیِ مردم است که متأسفانه در هاردِ مجموعه‌ها «حبس» شده است. مستندات، عکس‌ها و فیلم‌های روزهایِ آغازین، باید به خودِ مردم برگردانده شود.

 پیشنهادِ اجرایی این است که «نمایشگاهِ عکسِ مستند» در همان مکانِ میدان برگزار شود تا مردم خودشان را در آینه‌ تاریخِ نزدیکِ خود ببینند. این کار نه تنها ادایِ دین به حضورِ آن‌هاست، بلکه «موتورِ انگیزشیِ» قوی‌تری برای تداومِ حضور و رشدِ میدان فراهم می‌کند.

«گلستان ما»: برایِ مدیریتِ رسانه‌ای در «میدان‌های آینده»، چه باید کرد؟

پیری:

  1. تمرکززدایی از خبرگزاری‌ها و تمرکز بر روایتِ مردمی: اولویت با محتوایی باشد که توسط خودِ مردم تولید شده و توسط رسانه «تطبیق و جهت‌دهی» می‌شود.
  2. ایجادِ پلتفرمِ واحدِ اطلاع‌رسانی: از روز اول باید یک کانال یا صفحه‌ واحد برای دریافتِ لحظه‌ایِ برنامه‌ها و اشتراک‌گذاریِ گزارش‌ها وجود داشته باشد.
  3. تبدیلِ آرشیو به خوراکِ روزانه: مستنداتِ تصویری نباید برای آینده نگه داشته شوند؛ باید در قالبِ کلیپ‌ها و گزارش‌های روزانه، همان‌جا پخش شوند تا پیوستگیِ جریانِ میدان حفظ شود.

«گلستان ما»: چگونه می‌توان «رسانه» را به گونه‌ای مدیریت کرد که استمرارِ حضورِ حماسیِ مردم در میدان تضمین شود؟

پیری: استمرارِ رسانه‌ای نیازمندِ دو مؤلفه‌ حیاتی است: اول «شفافیتِ روایی»؛ یعنی مردم ببینند که تصویرِ آن‌ها از حواشیِ میدان (مثل موکب‌ها، همدلی‌های کوچک و فعالیت‌های خودجوش) بازتاب داده می‌شود، نه فقط کلیاتِ برنامه.

دوم «تداومِ بصری»؛ رسانه باید با بازنشرِ مستمرِ تصاویرِ روزهای قبل، پیوستگیِ تاریخیِ میدان را حفظ کند تا مردم حس کنند این حضور یک موجِ گذرا نیست، بلکه یک «جریانِ مستمر» است.

 وقتی رسانه «حواشیِ اجتماعی» را به متنِ اصلیِ میدان تبدیل می‌کند، «احساسِ مشارکت» در مردم تقویت شده و حماسه تداوم می‌یابد.

«گلستان ما»: الگویِ تأمینِ هزینه‌های میدان چگونه از «بودجه‌های پنهان» به «اعتمادِ خیرین» تغییر مسیر داد؟

پیری: در روزهای اول، میدان فاقدِ زیرساختِ مالی بود و اتکای اصلی بر بودجه‌های فرهنگیِ دستگاه‌ها قرار داشت. اما گذار به «اعتمادِ مالی» زمانی رخ داد که مردم و خیرین واردِ میدان شدند.

 رمزِ این اعتماد، «واسطه‌های معتمد» بود؛ یعنی خیرین مستقیماً یا از طریقِ مجموعه‌های فرهنگیِ موردِ وثوقِ خود اقدام کردند همین حضورِ مستقیمِ خیرین باعث شد مشکلِ فقدانِ بودجه‌های زیرساختی (مثل سیستم صوتی و تجهیزاتِ غرفه) تا حدی حل شود.

«گلستان ما»: اگر بخواهیم گلوگاه‌های «پشتیبانی و زیرساخت» را نام ببریم که نبودِ هرکدام باعثِ اختلالِ جدی در میدان می‌شود، کدام‌ها هستند؟

پیری: دو رکنِ حیاتی وجود دارند که نبودشان میدان را به بن‌بست می‌کشد:

  1. صوت و جایگاه: این اولین ابزارِ ارتباطِ جمعی است. ضعف در روزهای اول، ضربه‌ بزرگی به انسجامِ برنامه زد.
  2. حمل‌ونقل و لجستیکِ شهری: شهرداری با وجودِ فقدانِ تجربه در مدیریتِ تجمعاتِ ۱۰۰ شبه، بارِ اصلی را به دوش کشید. اما چالشِ اصلی، «فقدانِ طرحِ جامعِ ترافیکی» است. عدمِ وجودِ پارکینگ‌های مشخص، مسیرهایِ مسدودِ اتوبوس‌رانی و تداخلِ خودروهای شخصی با موکب‌ها، باعث ایجادِ «گره‌هایِ ترافیکی» شده است که خودِ سیستمِ امنیتی و انتظامی (در ایست‌های بازرسی) نیز ناخواسته به آن دامن می‌زند.

ساختارِ شهریِ ما برایِ تجمعاتِ طولانی‌مدت (۱۰۰ روزه) طراحی نشده است تداخلِ «کاروان خودرویی» با «فضایِ پیاده‌رویِ موکب‌ها» یک بن‌بستِ لجستیکی ایجاد کرده است.

راهکار، تغییرِ ساختارِ ترافیکیِ میدان (مثل تغییرِ مسیرِ دوربرگردان‌ها، ایجادِ پارکینگ‌هایِ موقت در قبل از ورودیِ خیابان‌های اصلی و مدیریتِ هوشمندِ خودروهایِ عبوری) است.

در واقع، امنیت نباید به قیمتِ «فلج شدنِ جریانِ زندگیِ شهری» تمام شود. اگر حمل‌ونقلِ عمومی جایگزینِ خودروهای شخصی نشود، هر روز شاهدِ ایستاییِ سیستم در گلوگاه‌هایِ امنیتی خواهیم بود.

«گلستان ما»: بزرگترین آفات و موانعِ «تضعیف‌کننده‌ی میدان» کدامند؟

پیری: میدان از سه آسیبِ اصلی رنج می‌برد:

  1. یکنواختی و فقدانِ تنوع: تکرارِ برنامه‌ها بدونِ خلاقیت، مخاطب را خسته می‌کند.
  2. خلاء اطلاع‌رسانی: وقتی مردم (به ویژه مخاطبانِ خارج از شهر) از برنامه‌های پیش‌رو (مانند برنامه‌های محرم) بی‌اطلاع باشند، شایعاتِ تعطیلی قوت می‌گیرد و این «عدمِ قطعیت»، بزرگترین دشمنِ استمرارِ حضورِ مردم است.
  3. موازی‌کاریِ ساختاری: عدمِ تجمیعِ نیروها در یک «ستادِ واحد» و انجامِ کارها به صورتِ جزیره‌ای، انرژیِ میدان را مستهلک می‌کند.

«گلستان ما»: چه مداخله‌ای از سوی دستگاه‌های بیرونی یا مدیریتِ میدان می‌توانست خروجی را تغییر دهد؟

پیری: مداخله‌ مفید، نه دخالت در اجرا، بلکه «تسهیل‌گریِ سیستمی» است به عنوان مثال، اگر از روز اول یک «ستادِ راهبردی» با پشتیبانیِ مالیِ مشخص شکل می‌گرفت، میدان مجبور نبود با «دستِ خالی» شروع کند.

همچنین، تغییرِ هویتِ بصری (مثل بیلبوردهایِ راهنما) برای معرفیِ کارکردِ جدیدِ مکان (تبدیلِ سینما به قرارگاه فرهنگی) باید در روزهای اول انجام می‌شد تا مردم بدانند اینجا فراتر از یک مکانِ اداری یا عمومیِ معمولی است.

«گلستان ما»: سه اقدامِ موفقِ این میدان که به عنوان «الگوی ملی» قابلِ بازتولید است، چیست؟

پیری:

  1. تطبیقِ موضوعی با میدان: هماهنگیِ دقیقِ فعالیت‌های غرفه‌ها (مثل مهدکودک) با نیازهایِ روزِ میدان.
  2. حسینیه‌یِ بچه‌های ایران: تبدیلِ فضایِ سینما به پایگاهِ تربیتِ کودک و نوجوان که الگویِ بسیار موفقی بود و در شهرهای دیگر هم دیده شد.
  3. کادرسازی و نیروسازی: میدان تنها محلِ اجرایِ برنامه نبود؛ بلکه مکانی برای رشدِ افرادِ باانگیزه اما کم‌تجربه بود که در همین فرآیند به نیروهایِ توانمندِ اجرایی تبدیل شدند.

«گلستان ما»: چه درس‌هایی از خطاهایِ گذشته (صفاتی که نباید تکرار شود) آموخته شد؟

پیری:

  1. پرهیز از وعده‌هایِ بی‌پشتوانه: نباید بدونِ تأمینِ بودجه‌ قطعی برای هدایا، انتظاری در مخاطب ایجاد کرد که در میانه راه تأمین نشود.
  2. نظم در فضاسازی: استفاده از ظرفیت‌هایِ جانبی (مثل موکب‌ها) نباید باعثِ شلوغیِ بدون برنامه و «انبارگونه» شدنِ فضایِ میدان شود.
  3. تمرکز بر هدف‌گذاریِ پویا: اگر زودتر به این نتیجه می‌رسیدیم که کارها موازی است، به جایِ رقابت در انجامِ کارهای مشابه، اهدافِ جدیدی برای میدان تعریف می‌کردیم.

«گلستان ما»: آیا تجربه «تبدیلِ سینما به قرارگاهِ فرهنگی» قابلیتِ تکثیر در کشور را دارد؟

پیری: بله، این یک الگویِ منحصربه‌فرد است سینماها در اکثرِ شهرهایِ ایران در «مرکزیتِ جغرافیایی و دسترسیِ شهری» قرار دارند. اگر سینماها از کارکردِ صرفاً اکرانِ فیلم به «پاتوق‌هایِ فرهنگی و قرارگاه‌هایِ مردمی» (به خصوص در مناسبت‌ها) تغییر وضعیت دهند، نه تنها هزینه‌هایِ زیرساختیِ ایجادِ چنین مکان‌هایی کاهش می‌یابد، بلکه «میدان» همیشه در دسترسِ مردم خواهد بود.

«گلستان ما»: ساختارِ زمانی و محتواییِ یک «میدانِ موفق» چگونه باید طراحی شود تا از افتِ انرژی جلوگیری کند؟

پیری: یک میدانِ زنده باید دارای «پروتکلِ زمانیِ دقیق» باشد.

  • آغاز: با شروع‌های نمادین مانند قرآن و سرود (برای قداست و اتحاد).
  • پیش‌برنامه: استفاده از ابزارهای جذاب رسانه‌ای یا اکران‌های کوتاه (مثل فیلم سینمایی برای کودکان) برای جذب اولیه مردم.
  • تثبیت: حضورِ مجری به عنوانِ محورِ اتصال و مدیریتِ فضای میدان.
  • نگهداشت: تنوعِ برنامه‌ها و هماهنگیِ پخش که مخاطب را در طولِ برنامه همراه نگه می‌دارد.
  • بطن و محتوا: سخنران به عنوانِ ستونِ اصلی که عمقِ محتواییِ میدان را تأمین می‌کند.
  • پایان: زمان‌بندیِ دقیق برای ختمِ برنامه که از «فرسایشِ مخاطب» جلوگیری می‌کند.

«گلستان ما»: تجربه‌ «حسینیه‌یِ بچه‌هایِ ایران» در سینما، چگونه مسئله‌یِ حضورِ خانواده‌ها را حل کرد؟

پیری: مسئله‌ اصلی در میدان‌های خیابانی، «خستگی و آسیب‌پذیریِ کودکان» است. ما با تبدیلِ سینما به یک «محیطِ سرپوشیده و امن»، این مسئله را حل کردیم. این مکان نه تنها پناهگاهی در برابرِ گرما و سرما بود، بلکه با ارائه‌ خدماتِ تخصصی (شبیه‌ساز تیراندازی، هنرمندانِ خوش‌نویس و…)، کودک را از یک «عنصرِ حاشیه‌ای» به یک «مخاطبِ فعال» تبدیل کرد. این مدلِ «خدمات‌رسانیِ تخصصیِ کودک»، ضامنِ تداومِ حضورِ خانواده‌ها در میدان است.

چالشِ اصلی، «تفرقه در هویتِ اجرایی» است. میدانِ ما حاصلِ همکاریِ چهار مجموعه‌یِ مختلف (بسیج دانشجویی، هیئت رهروان حاج قاسم، هلال احمر و تیم سینمایی) بود. برای اینکه این تلاش‌ها هدر نرود، به سه اقدامِ حیاتی نیاز داریم:

  1. آرشیو و بانکِ اطلاعات: مستندسازیِ دقیق از مشارکت‌کنندگان و مخاطبان برای فعالیت‌های آینده.
  2. ادغامِ ساختاری: عبور از حالتِ «مجموعه‌هایِ خُرد و جداگانه» و رسیدن به «قرارگاهِ واحدِ شهید» که در تمامیِ مسائلِ فرهنگی و اجتماعی یکپارچه عمل کند.
  3. تبدیلِ میدان به نهاد: میدان نباید به پایانِ برنامه ختم شود؛ بلکه باید به عنوانِ یک «پایگاهِ ثابتِ مردمی» در ذهنِ مخاطب و در ساختارِ شهری تثبیت شود.

«گلستان ما»: چه عاملی میدان را تضعیف و چه عاملی آن را توسعه می‌دهد؟

پیری: «یکنواختی» و «فقدانِ زمان‌بندیِ دقیق»، قاتلانِ اصلیِ میدان هستند. آن چیزی که میدان را توسعه می‌دهد، «موضوع‌بندیِ برنامه‌ها بر اساسِ مسائلِ روز» و «تنوع‌بخشیِ مستمر» است. اگر میدانِ ما امروز زنده است، به این دلیل است که از «خدماتِ اجتماعیِ صرف» به «پایگاهِ فرهنگیِ پویا» تغییرِ کاربری داد.

«گلستان ما»: بزرگترین آفتِ رفتاری در مدیریتِ میدان‌هایِ مردمی چیست؟

پیری: آفتِ بزرگ، «جایگزینیِ نظارت با کنترل‌گری» است. وقتی مدیرِ میدان به جای «ناظر بودن»، به «کنترل‌گر» تبدیل می‌شود، خلاقیتِ مردم تضعیف و مشارکتِ خودجوشِ آن‌ها ضعیف می‌شود. در مقابل، وقتی مدیریت نقشِ «تسهیل‌گر و ناظر» را ایفا می‌کند، مردم در حدِ توانِ خود برای میدان نقش‌آفرینی می‌کنند. میدان باید از «رفع‌تکلیفی بودن» (انجامِ کار صرفاً برای بیلان) فاصله بگیرد و به سمتِ «اثرگذاریِ واقعی» حرکت کند.

میدان نباید به «محدودکننده‌یِ اقتصادِ محلی» تبدیل شود. تجربه نشان داد که اجبار به تعطیلیِ مغازه‌ها در روزهایِ اول، یک خطایِ استراتژیک بود. میدانِ موفق، میدانِ «هم‌افزا» است؛ یعنی باید به گونه‌ای طراحی شود که حضورِ جمعیت، نه تنها باعثِ ضررِ کسب‌وکارهایِ پیرامونی نشود، بلکه به رونقِ بازارچه و اقتصادِ محلی کمک کند. «هم‌زیستیِ مسالمت‌آمیز» میانِ میدان و کسبه، یک ضرورتِ اجتماعی است.

«گلستان ما»: چه کارهایی نباید در میدان انجام شود؟

پیری: «جمع‌آوریِ پول از مردم برای موکب‌ها» به شکلِ اصرارآمیز، کاملاً نادرست است. این کار نه تنها حرمتِ حضورِ مردمی را خدشه‌دار می‌کند، بلکه به دلیلِ اصرارهایِ احتمالیِ جمع‌آورندگان، باعثِ ریزشِ مخاطب و دوریِ مردم از فضایِ میدان می‌شود. همچنین، «انتظارِ بی‌جا از سایرِ دستگاه‌ها» برای انجامِ کار، یکی از عواملِ اصلیِ شکستِ برنامه‌هایِ پیش‌بینی‌نشده است؛ میدان باید رویِ توانِ مردمیِ خود تکیه کند.

«گلستان ما»: الگو و تعریفِ نهاییِ شما از «میدان» چیست؟

پیری: در یک جمله «میدان، حماسه مردمی است.» این پدیده، محصولِ چک‌لیست‌ها، دستورالعمل‌هایِ اداری یا آیین‌نامه‌هایِ مکتوب نیست. میدانِ واقعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم خود، سازنده‌ آن باشند. اگر جایی قرار بود از مسیرِ مطالبه و خواستِ مردم منحرف شود، همین حضورِ پرشور و مطالبه‌گریِ خودِ آن‌هاست که میدان را به مسیرِ اصلی و «شکلِ کامل» باز می‌گرداند.

انتهای خبر/

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.