مهندسی معکوس( Reverse Engineering) همانطور که از اسم آن پیداست ؛علمی است در حوزه علوم فنی-مهندسی که بطور خاص در حوزه نظامی و تولیدات سخت افزاری آن پای به این میدان نهاد و رشد پیدا کرد و به دیگر شاخه های این علوم با توجه به اهمیت های تجاری و اقتصادی آن کاربرد فراوان یافت.
به گزارش گلستان ما ؛ حسن بیارجمندی دانشجوی دکتری دانشگاه روابط بین الملل مسکو طي يادداشتي نوشت: مهندسی معکوس( Reverse Engineering) همانطور که از اسم آن پیداست ؛علمی است در حوزه علوم فنی-مهندسی که بطور خاص در حوزه نظامی و تولیدات سخت افزاری آن پای به این میدان نهاد و رشد پیدا کرد و به دیگر شاخه های این علوم با توجه به اهمیت های تجاری و اقتصادی آن کاربرد فراوان یافت.
اما همین علم نیز بطور خاص نیز تحت تاثیر فضای ابتدایی تولد خود و به ویژه تغییر رویکردها نظامی از سخت به نرم و نیازمندی های نرم افزاری آفندی این نوع از جنگ های نوین،به حوزه علوم اجتماعی راه یافت .این نوع از مهندسی با توجه به اهداف آفندی(براندازی نرم) در عمق سیستم ها و ساختارهای اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،اقتصادی،امنیتی و...با دور زدن محدودیتهای دسترسی مستقیم در راستای اهداف آفند،بدست آوردن اطلاعات حساس ، تجزیه و تحلیل اجزای سیستم ها و نظامات مذکور، بررسی کارآیی سیستم و نظامات آن و اجزای اصلی تشکیل دهنده و النهایه بکارگیری از نتایج حاصله جهت طراحی های عملیاتی مبتنی بر تضعیف نقاط قوت سیستم و نظامات آن و حذف فرصت های موجود آنان بکار می رود.
ازینرو از این نوع مهندسی به مهندسی معکوس آفندی یا منفی یاد می کنند و در نقطه مقابل این نوع از مهندسی به مجموعه اقدامات پدافندی شامل بدست آوردن اطلاعات آفندی دشمن و تجزیه و تحلیل اجزای عملیات و اهداف آنان به منظور بازبینی های امنیتی و حفظ و حراست از کلیت سیستم با درک درست از پایه های اساسی و حیاتی آن و امکان نوسازی ساختارها جهت نیل به یک وضعیت امن تحت استانداردهای پدافند غیرعامل نیز مهندسی معکوس مثبت اطلاق می شود.
بنابراین مهندسی معکوس در این حوزه به علمی گفته میشود که از نقاط آفندی عمده در جنگ نرم به بازسازی و بازنویسی پروژه براندازی مهاجم رسیده و براساس آن نیز برنامه پدافند طراحی و اجرا می گردد ؛ در واقع این علم فرایند کشف مهندسی براندازی یک نظام در آفند علیه یک یا چند سیستم و زیر سیستم میباشد که از طریق مستقیم و مستقل تجزیه و تحلیل پایه های اساسی و حیاتی ساختار و عملکرد آن و یا نقاط عمده و مشترک آفندی حاصل میشود.
در اکثر مواقع موضوع این علم در مهندسی معکوس مثبت مطالعه یک یا چند مولفه اصلی عام و یا اختصاصی ساختار، یک سیستم، یک برنامه یا یک فرد یا شخص حقیقی و حقوقی (سازمان،نهاد،حزب،انجمن ،گروه و...)میباشد و یا در مهندسی معکوس منفی باز طراحی پروژه براندازی دشمن بدون دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده دشمن تنها با جداسازی اجزا و تجزیه و تحلیل نقاط آفندی آنان.این نوع از مهندسی به طور عمده در استفادههای امنیتی و ضد امنیتی به کار میرود و هدف آن تنها کشف مولفه های طراحی یا باز طراحی یک برنامه جامع عملیاتی آفندی و پدافندی بدون داشتن اطلاعات طبقه بندی شده در زمینه طراحی آن عملیات و تنها از طریق فرایند معکوس و به کارگیری تکنیکهای مشابه در عملیات های مشابه میباشد.

در ایران عمده مهندسی معکوس منفی- که از سوی ایالات متحده طراحی شده است - در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و پس از پیروزی آن جهت تقلیل آن به یک انقلاب حداقلی و انحراف آن از اهداف متعالی و آرمان های اسلامی آن بود. دولت موقت مهندس بازرگان نماد و اولین نمونه کامل از اجرای چنین مهندسی معکوسی با آفند بر اصول و آرمان های انقلاب اسلامی،ابعاد و ماهیت جمهوری اسلامی،پیش نویس قانون اساسی و اصل ولایت فقیه،مجلس خبرگان قانون اساسی،حفظ و تقویت روحیه انقلابی از صدر تا ذیل دولت با پاک سازی اداری عناصر فاسد و طاغوتی و برخورد با ضد انقلاب، سیاست خارجی با تاکید مبارزه با استکبار جهانی و در راس آن آمریکا و...بود.
کارشکنی های دولت موقت ( سه بار استعفا )و در مهمترین مرحله از مراحل انقلاب اسلامی یعنی روز ۱۴ آبان ۱۳۵۸ یک روز پس از تسخیر سفارت استکباری آمریکا در تهران و جالب تر از همه با رها کردن اقدامات لازم برای1- مقدمات همهپرسی قانون اساسی، ۲- مقدمات انتخابات مجلس شورای اسلامی ۳- مقدمات تعیین رییسجمهور؛تنها بخشی از این عملیات تقلیل گرایانه است.اما در ادامه چنین راهبردی عنصر جذب شده توسط سازمان جاسوسی ایالات متحده-که با تالیفات بظاهر اسلامی از جمله كتاب «اقتصاد توحيدي» و سخنراني ها، مصاحبه ها و مناظره هاي متعدد خود را یک چهره اي روشنفکر اسلامی معرفي كرده و به شورای انقلاب و نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی نفوذ کرده بود- با استعفاي دولت موقت به سمت سرپرست وزارت خارجه و همچنين وزارت امور اقتصادي و دارايي راه یافت و با یک نمایش سیاسی تمام عیار در اولين انتخابات رياست جمهوري- كه در 5 بهمن 1358 برگزار شد- به عنوان اولين رئيس جمهور اسلامي ايران انتخاب گردید.
ايجاد جنگ رواني تمام عیارعليه جریان مومن انقلاب اسلامی، ايجاد دوقطبی در کشور،همسويي با معاندین، لیبرال ها و منافقين ، همگرايي با کشورهای بیگانه و مستکبر، سوزاندن فرصت جايگاه مهمي چون رياست جمهوري و فرماندهي کل قوا وتبدیل آن به بزرگترین تهدید علیه انقلاب ونظام اسلامی عمده اقداماتی بود که ابوالحسن بنی صدر در کلیت پروژه مهندسی معکوس منفی دنبال و اجرایی نموده بود.
در نقطه مقابل این پروژه عظیم دو چهره متفکر، ژرف اندیش و جریان شناس انقلاب اسلامی یعنی علامه مطهری و حضرت آیت الله دکتر بهشتی –که از آنان باید بعنوان پدران مهندسی معکوس مثبت انقلاب اسلامی یاد کرد- به ترتیب در سخنراني مبسوط فروردين 1358 در انجمن اسلامي پزشکان و در محل مسجدالجواد تهران و نامه مورخ 22 اسفند ۱۳۵۹(بعد از غائله ۱۴ اسفند در دانشگاه تهران)- به امام خمینی(ره)اصول و مبانی آن را تبیین کرده اند.ما در این یادداشت با توجه به مقدمه و تاریخچه کلی ای که بیان داشتیم به بررسی و تحلیل آن می پردازیم.
مهندسي معکوس منفي انقلاب اسلامي(آفند نرم)
«مهندسي معکوس منفي انقلاب اسلامي » بنا به شواهدی-که البته محل تردید قرار گرفته است- با نام فرانسيس فوکوياما نويسنده کتاب معروف «پايان تاريخ» و يکي از متفکرين عرصه نومحافظه کاري و استاد دانشگاه جان هاپکينز واشنگتن و تحليلگر موسسه «رند» گره خورده است.
براساس محتوی یک سخنرانی در سال 1986 با عنوان «باز شناسي هويت شيعه»- که بخشي از آن در ايران هم منتشر شد- در کنفرانسی در بیت المقدس؛اصول و مبانی این مهندسی تبیین شده است.در بخشی از این سخنرانی آمده است که :«شيعه پرندهاي است که افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرندهاي که دو بال دارد، يک بال سبز و يک بال سرخ، بال سبز اين پرنده مهدويت و عدالتخواهي و بال سرخ او، شهادتطلبي است که ريشه در کربلا دارد.
اين دو بال شيعه را فنا ناپذير کرده است.سخنران حرف مهمتري هم مي زند و مي گويد:« اما اين پرنده زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد که با آن زره قدرتش دوچندان ميشود...»وي راه برخورد با اين جريان را، تضعيف ولايت فقيه مي داند و نظريه «مهندسي معکوس» را ارائه داده و توصيه مي کند که: « براي مقابله با شيعيان[انقلاب اسلامي] ...ابتدا بايد ولايت فقيه را خط بزنيد و تا اين را خط نزنيد، نميتوانيد بال هاي سبز و سرخ يعني کربلا و مهدويت را بي خاصيت کنيد.
او با پیچاندن این نسخه که براي پيروزي بر يک ملت بايد ميل مردم را تغيير داد!!!، می گوید ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد، پس از آن، شهادتطلبي به رفاهطلبي تغيير ميکند. اگر اين دو تا ـ يعني ولايت و شهادت ـ را خط زديد خود به خود انديشههاي امام زماني و مهدويت هم از جامعه شيعه رخت بر ميبندد.سخنران در ادامه مي گويد: شما بايد ولايت فقيه را بزنيد، بعد اگر بپرسيد چگونه مي شود ولايت فقيه را زد؟ من مي گويم در قانون اساسي آنچه موجب قوام و بقاي ولايت فقيه است شوراي نگهبان است اگر بتوانيد اين رکن را از قانون اساسي حذف کنيد خود بخود ولايت فقيه هم در يک رفراندوم زده مي شود! شما بايد اين فيلتر را از بين ببريد. ..ايشان مي گويد: اگر توانستيد ولايت فقيه را بزنيد بلافاصله پرنده شيعه افت مي کند و سقف پروازش کاهش مي يابد و تيرهاي شما به راحتي به او مي خورد؛ آن وقت ميکروپولتيک ميل هاي شما، اثر مي کند، فنا ناپذيري و تهديد ناپذيري هم به طريق اولي از بين مي رود.
چنين جامعه اي از درون فرو مي ريزد؛ بدون اين که يک تير شليک کنيد...همچنين فوکوياما در اين جهت مي افزايد:بايد تبليغات گستردهاي را بر ضد مراجع و رهبران ديني شيعه صورت دهيم تا آنها مقبوليت خود را در ميان مردم از دست بدهند.... ما بايد مرجعيت را که سد راه اصلي اهداف ما هستند تضعيف و آنان را بدست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامي بي تاثير کرده و در نهايت تير خلاص را به اين فرهنگ و مذهب بزنيم.
سال 88 و فتنه آن را که می توان گسترده ترین نمونه عملیاتی مهندسی معکوس منفی با آفند بر علیه مولفه های اصلی انقلاب و نظام اسلامی از آن نام برد با خطوط اصلی این سخنرانی صرف نظر از سخنران آن تطبیق دارد.

هرچند با توجه به پیشینه تاریخی که در مقدمه اشاره نمودیم این پروژه بصورت محدودتری در دولت بازرگان و ابوالحسن بنی صدر با همین خطوط اجرایی شده بود و با توجه به عمده نقاط آفندی در دستور کار از آن مقطع تا کنون می توان بر صحت و درستی نسخه از مهندسي معکوس منفي انقلاب اسلامي صحه گذاشت.نسخه ای که بصورت تامل انگیزی از سوی« Jaras » -پایگاه اطلاع رسانی جنبش سیز در ایالات متحده-در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹طی مطلبی با عنوان:« فوکویاما پرنده شیعه با بال سرخ و سبز ندیده است» به نقل از یک یادداشت وبلاگر ناشناخته آنرا مورد انکار و تردید قرار می دهد.
دلیل اصلی نویسنده وبلاگ تلنگر متن دو ایمیل و پاسخ آن هست که اولین جوابیه آن به :« On Mon, Aug 25, 2008 at 9:15 PM,Francis Fukuyama <f.fukuyama@jhu.edu>; wrote» به دوشنبه 4 شهريور 1387 باز می گردد؛علاوه بر فقدان آدرس صفحه ارجاعی موضوع آدرس ایمیل فرانسيس فوکوياما و عدم تطبیق آن با صفحه و آدرس کنونی این شخص« f.fukuyama@stanford.edu » اولا جواب آن مبنی برا اینکه او شرکت در چنین بحثی را بخاطر نمی آورد و یا ترکیب چنین عبارت مورد اشاره را خود قابل تامل است ثانیا طرح موضوع ایمیل دوم با فقدان مشخصات و مستندات ارسال و دریافت جوابیه نیز بر این ابهام افزوده است.
از این دلایل ظاهری بگذریم افرادی معتقدند با بررسی- که از طرف اولین شخصی که این محتوی را مطرح کرده است- بعمل آمده است وی اینگونه توضیح داده است که اصل قضيه اين بوده كه در سال 1984 در تل اويو كنفرانسي براي شناخت شيعه بر پا مي شود در آنجا سخنرانان روي جريان كربلا و مهدويت بحثهاي مهمي ارائه مي دهند كه من در برخي سخنرانيهايم به مقالات آن اشارات و استناداتي داشته ام.
اصل مقالات ترجمه و توسط وزارت ارشاد وقت در همان سالها به چاپ رسيده است!!؟ و افرادی دیگر با تایید محتوی معتقدند که این گفته از زبان میشل فوکو« Michel Foucault »-که به دلیل شباهت های فامیلی به فوکویاما نسبت داده شد – می باشد و البته کمی هم در اصل مطلب تغییرات داده شده است!
از نظر اینان اصلی ترین مبانی این نسخه را می توان در آثار این فیلسوف، تاریخدان و متفکر معاصر فرانسوی و صاحب کرسی «تاریخ نظامهای فکری» در کالج دو فرانس و همچنین در دانشگاه ایالتی نیویورک در بوفالو و دانشگاه کالیفرنیا و برکلی مشاهده کرد؛فیلسوفی که بیشترین شهرت خود را به جهت طرح نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره جامعه، سیاست و تاریخ از جمله در ایران مدیون است.[1]
اماصرف نظر از این دیدگاه ؛نقش فوکو در آعازین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به تغییر نسبی دیدگاه های او به هر دلیلی و در اثنای دولت موقت مهدی بازرگان قابل تامل و بررسی است ؛از این جهت که علاوه بر خطوط کلی پیش گفته در نسخه ابتدایی،نظریاتی از سوی این متفکر مطرح شده است که از آن مقطع تا کنون هموارده در معکوس سازی منفی انقلاب اسلامی مورد توجه و اهتمام ویژه گردانندگان اپوزیسیون داخلی و خارجی بوده است اولامصاحبه ای که «کلربری یر» و «پی یر بلانشه» (خبر نگاران روزنامه لیبراسیون) با او قبل از پیروزی انقلاب داشتند، و وقتی از او می پرسند که آیا نباید خشمگین و هراسناک از یک انقلاب... دینی باشیم؟ و فوکو ازهراس ناتوانی غرب از فهم و تبیین این انقلاب سخن به میان می آورد و نکته بسیار قابل توجهی را در این ارتباط مطرح می کند«[غرب]تنها در صورتی یک انقلاب را به رسمیت می شناسد که دو دینامیک را در آن مشاهده کند» و آن دو عنصر عبارت اند از «تضاد طبقاتی» یا برخوردهای اجتماعی و دوم «حضور یک نیروی پیشرو»، طبقه، حزب یا ایدئولوژی سیاسی، و در یک کلام نیروی پیشتازی که بتواند کل ملت را بسیج کند»[3] و از آنجا که این دو دینامیک مورد قبول غرب در انقلاب اسلامی وجود ندارد؛
1- در برابر آن موضع گیری می کند و صف آرایی می کند 2-با نفوذ به درون این انقلاب در صدد ایجاد و تقویت این دو عنصر و براندازی آن است. ثانیا نوشتن نامه سرگشاده به مهندس بازرگان[2] و تاکید فراوان بر جلب نظر افکار عمومی جهانی!!!و قبولاندن این اصل به رئیس دولت موقت که باید طوری رفتار کند!!! که غرب اعتراض نکند!!![4] اگر عملکرد دولت موقت بازرگان و ابوالحسن بنی صدر را در دو حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی بطور اجمالی مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه اذعان خواهیم کرد که به ترتیب این دولت ها با بوجود آوردن دو عنصر دینامیک مورد قبول غرب در سطح داخلی و اهتمام ویژه به اصل جلب افکار جهان غرب و رعایت ملاحظات لازم در عدم اعتراض غرب به حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی،مهندسی معکوس منفی انقلاب اسلامی را کلید زده و در زمین غرب و براساس قواعد آنان بازی کرده اند.

بنابراین حتی در فرض عدم انتساب نسخه ابتدایی به فرانسيس فوکوياما،ما براساس متد های این شاخه از علم قادریم با اشراف کامل نسبت به داده ها و اطلاعات آفندی جنگ های نرم کشورهای غربی و عناصر داخلی آنان و همچنین تجزیه و تحلیل اجزای عملیاتی و اهداف آنان ؛به درک درستی از نسخه اصلی مهندسي معکوس منفی انقلاب اسلامی دست یابیم که تمامی این مولفه ها و عناصر را تایید می کند.
مهندسي معکوس مثبت انقلاب اسلامی(پدافند نرم)
همچنانکه در مقدمه اشاره نمودیم در همان سالهای آغازین استاد دور انديش و متفکر شهيد علامه آيت الله مطهري رحمه الله عليه در سلسله سخنراني ها و جلسات پرسش و پاسخ در ارتباط با انقلاب اسلامي- که امروز در قالب کتاب آينده انقلاب اسلامي در دسترس عموم است- بصورت تلويحي از يک« راهبرد مهندسي معکوس مثبت »به منظور حفظ و تقويت انقلاب اسلامي سخن به ميان مي آورده است.
شهيد مطهري در سخنراني خويش در فروردين 1358 در انجمن اسلامي پزشکان و در محل مسجدالجواد تهران با تحليل جامعي از انقلاب ايران، اصول و مباني چنين مهندسي را تبيين مي نمايند:ايشان با تفسير آيه اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون... بعنوان يک اصل ،تاريخ اسلام را تحليل مي کنند و از آن بعنوان مبدايي که انقلاب اسلامي صدر اسلام توسط رخنه افراد فرصت طلب و رخنه دشمناني که تا ديروز با اسلام مي جنگيدند؛عوض مي شود؛ سخن به ميان مي آورد.
ايشان با استناد به مقطعي از تاريخ اسلام در نيمه دوم قرن اول از کوششي انحرافي که در صدد گرديد از اين انقلاب اسلامي در صدر اسلام به يک انقلاب ماهيتا قومي و عربي تعبير نمايد به مباني مهندسي معکوس منفي دشمنان اسلام ناب محمدي(ص) و مهندسي معکوس مثبت در جهت حفظ و تقويت انقلاب اسلامي صدر اسلامي مي پردازند:«يعني يک حرکت اسلامي به صورت يک حرکت عربي و نژادي و قومي تعبير و تفسير گردد،به جاي اين که اين طور برداشت داشته باشند که اسلام و نيروي اسلام و ارزشهاي اسلامي بود که پيروز شد پس در تدوام اين انقلاب هم بايد همان معيارها و همان اصول حفظ کرد تا اسلام باقي بماند بلکه روز به روز گسترش بيشتر پيدا کند،اين حرکت تعبير شد به يک ماهيت عربي و قومي ...بديهي است که همين يکي کافي بود براي اين که شکاف در درون جامعه اسلامي به وجود بياورد به دو صورت مختلف:يکي بازگشت به اسلام اوليه و اسلام حقيقي...و ديگر به صورت تعصب نژادي؛يک گروه ديگر هم گفتند حالا که پاي قوميت در ميان است چرا قوم عرب ؟قوم ما.»[5]
شهيد مطهري ضمن تطبيق وضعيت انقلاب اسلامي با وضعيت ياد شده مي افزايد:« حالا که بر دشمن بيروني پيروز شده ايد،تمام نيروهاي او را متلاشي کرده و شکست داده ايد...ديگر ترس نداشته باشيد ولي ترس داشته باشيد،ترس از خود ،ترس از منحرف شدن اين نهضت و انقلاب.روي اين جهات ...ما بايد انقلاب خودمان را بشناسيم و بشکافيم و همه جنبه هايش را در نظر بگيريم.
با شکافتن و شناختن اين انقلاب است که امکان نگهداري و حفظ آن و امکان تداوم بخشيدن به آن پيدا خواهد شد.»[6] آنگاه پس از تبيين ماهيت انقلاب اسلامي در نتيجه سخنان خويش بيان مي دارند:انقلاب ما يک انقلاب ماهيتا اسلامي است؛يعني يک انقلاب همه جانبه است...در اين صورت تداومش هم در آينده بايد بر همين مبنا و اساس باشد...»[7] ايشان از مسير عدالت خواهي و احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ استقلال مکتبي بعنوان عوامل تداوم انقلاب اسلامي ياد مي کنند و در تبيين عامل اخير مي افزايند« انقلاب ما وقتي پيروز خواهد شد که ما مکتب و ايدئولوژي خودمان را به دنيا معرفي کنيم يعني جمهوري اسلامي ايران آنوقت موفق خواهد شد که براساس يک تز،يک ايدئولوژي که همان ايدئولوژي اسلامي است ادامه پيدا کند.
اگر اين مکتب و ايدئولوژي ،اسلامي محض باشد...ما در آينده موفق خواهيم بوداما اگر بنا بشود که يک مکتب التقاطي به نام اسلام درست کنيم...و بگوييم اين است مکتب اسلام[در بلند مدت] همين هايي که رو به اسلام آورده اند با شدت بيشتري از اسلام گريزان خواهند بود.
اين است که اين مکتب هاي التقاطي به عقيده من ضررشان براي اسلام از مکتبهايي که صريحا ضد اسلامي هستند[مکتب ليبرال] اگر بيشتر نباشد کمتر نيست...اين است که آينده ما جز اين که بر پايه همان عدالت اسلامي و ارزشهاي اسلامي با شد قابل بقا نيست.اين را من فقط به عنوان يک اندرز به طبقه جوان و پراحساس...عرض مي کنم...:اين براي آينده انقلاب ما خطرناک است که ما حق اسلام را با باطل مکاتب ديگر بياميزيم و آز آنها يک معجون به وجود بياوريم.»[8]
شهيد مطهري رحمه الله عليه همچنين پيش از اين در سخنراني خويش در اسفند ماه 1357 در مسجد فرشته تهران بصورت مبسوطي نوعي آينده نگري مبتني بر شناخت ماهيت انقلاب اسلامي را ارائه داده بودند تا براساس يک مهندسي معکوس مثبت نسبت به حفظ ،هدايت و رهبري صحيح آن صورت پذيرد:«مي خواهيم يک نوع آينده نگري درباره اين انقلاب بکنيم،به چه منظور؟به منظور امکان بيشتر براي حفظ و نگهداري و براي هدايت و رهبري اين انقلاب»[9] ايشان عدم توجه به چنين اصلي را منتهي به ورود خواسته يا ناخواسته يک مهندسي معکوس منفي مي دانند « ما تا انقلاب خودمان را دقيق نشناسيم،تا تمام ابعاد اين انقلاب را نشناسيم نمي توانيم آن را در آينده حفظ و نگهداري ،رهبري و هدايت کنيم.اگر نشناسيم،يک وقت مي بينيم دانسته يا ندانسته تحريفش کرده ايم.»[10] که صدرصد به جهت اينکه چنين بازي با قواعد دشمن در ميدان انقلاب اسلامي صورت مي پذيرد نوعي از مهندسي معکوس منفي است.شهید مطهری مولفه های اصلی این مهندسی معکوس مثبت را به شرح ذیل بر می شمارند:
1-حفظ و تقویت ارکان انقلاب روحي مردم
شهيد مطهري انقلاب روحي را مقدمه هر انقلاب اجتماعي مي داند و حفظ و تقويت دگرگوني بنيادي در روحيه مردم را ضامن بقاء و آينده آن انقلاب مي دانند[11]ايشان دميده شدن روح امر به معروف و جهاد و احساس شخصيت مبتني بر کشف“ من اسلامي“ از راه آشنايي با تاريخ و ايدئولوژي اسلام را ارکان اصلي انقلاب روحي مردم ايران مي خوانند و در نتيجه مبحث خويش بيان مي دارند:« آينده انقلاب اسلامي در يک قسمت بستگي دارد به اين که بتوانيم اين روحيه را که بخشي از آن داده شده است به ملتمان بدهيم آن را تکميل کنيم و مانع شويم از اين که در اين روحيه خلل يا تحريفي واقع شود و ملت ما به حالت تسليم و تمکين گذشته برگردد.»[12] گذشته از اينکه تساهل و مدارا در عرصه فرهنگي بالاخص حوزه عفاف و حجاب منجر به اخلال در رکن اول انقلاب روحي مردم(روح امر به معروف) شده است
2-حفظ و تقویت ارکان اصلي بقا و تدوام انقلاب اسلامي
شهيد مطهري از عدالت اجتماعي ، استقلال و آزادي و معنويت اسلامي بعنوان سه رکن اصلي بقا و تداوم انقلاب اسلامي ياد مي کنند[13]ايشان با تبيين عدالت اجتماعي در ديگر مکاتب،تفاوت عمده ميان مکتب اسلام با ساير مکاتب در اين جهت، اين است که اسلام معنويت را پايه و اساس مي شمارد و مي افزايد:«حساسيتي که اسلام در زمينه عدالت اجتماعي و ترکيب آن با معنويت اسلامي از خود نشان مي دهد ،در هيچ مکتب ديگري نظير و مانند ندارد»[14] وي تاکيد مي کنند:«انقلاب اسلامي ما نيز اگر مي خواهد با موفقيت به راه خود ادامه دهد راهي جز اعمال چنين شيوه ها و بسط روشهاي عدالت جويانه و عدالت خواهانه در پيش ندارد»[15]شهيد مطهري در تبيين استقلال بعنوان دومين رکن بيان مي دارد« من روي مسئله استقلال خيلي تکيه مي کنم ، استقلال سياسي ، استقلال اقتصادي ،استقلال فرهنگي و بالخصوص روي استقلال فرهنگي و در استقلال فرهنگي بالاخص روي استقلال مکتبي زياد تکيه دارم.
ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنيم انقلاب ما به نتيجه و ثمر نمي رسد،جذب مکتبهاي ديگر مي شويم ولو اين که رژيم را عوض کرديم ، استقلال سياسي و استقلال اقتصادي به دست آورديم ما بايد کار کنيم بايد نشان بدهيم جهان بيني اسلامي نه با جهان بيني غربي مي خواند و نه با جهان بيني شرقي.اين چه بيماري است که عده اي مي خواهند حتي جهان بيني اسلامي را با يکي از جهان بيني هاي غربي يا شرقي تطبيق بدهند...»[16]
ايشان در تبيين سومين رکن از ارکان انقلاب اسلامي يعني رکن معنويت با تاکيد اصلاح همزمان درون و بيرون مبتني بر آموزهاي دين مبين اسلام بيان مي دارند« از نظر قرآن ما بايد در آن واحد،هم نظام روحي و فکري و اخلاقي و معنوي خودمان را درست کنيم و هم نظام اجتماعي و روابط بيروني را.اگر تنها به يک طرف توجه شود کاري پيش نمي رود.قرآن در همين زمينه فرموده است:ان الانسان ليطغي ان راه استغني.انسان وقتي خود را مستغني و داراي همه چيز مي بيند اين امر در درونش اثر مي گذارد و آن را خراب مي کند»[17]ايشان در پاسخ به اين سئوال که آيا اومانيسم بدون ايمان به خدا امکان دارد؟ مي فرمايند:« از جمله خصوصيات انقلاب ما اين است که چون بر پايه ايدئولوژي اسلامي قرار گرفته به معنويتي واقعي متکي است...[لذا]ما در جامعه آينده خودمان بايد همواره طور که مسئله عدالت را با شدت مطرح مي کنيم ،به همان شدت نيز مسئله معنويت را طرح کنيم.»[18] و سپس مي افزايد:«اگر معنويت را فراموش کنيم انقلاب خودمان را از يک عامل پيش برنده محروم کرده ايم»[19]
پاورقی
1- نگاه کنید به میشل فوکو(1377)، ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟، ترجمه حسین معصومی همدانی، ،تهران: انتشارات هرمس، چاپ سوم. میشل فوکو(1380)، ایران: روح یک جهان بی روح، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، ، تهران: نشر نی، چاپ دوم.شهریار زرشناس(1386)، بازخوانی کوتاه رویکرد فوکو نسبت به انقلاب اسلامی ایران، سایت باشگاه اندیشه.
2- فوکو، میشل، طغیان بی حاصل، مندرج در: حسین راغفر، دولت فساد و فرصت های اجتماعی، تهران، نقش و نگار، 1382.صص 286ـ290.
3- میشل فوکو، ایران روح یک جهان بی روح و 9 مقاله دیگر، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، چ2، تهران، نی، 1380.، ص 55.
4- فوکو، میشل، طغیان بی حاصل، ص 284.
5- آينده انقلاب اسلامي ايران.انتشارات صدرا،چاپ سي ام آبان 1388،صص57-58
6- همان صص 58-59
7- همان صص 73-74
8- همان صص96-99
9- همان ص 117
10- همان ص 129
11- مرا جعه کنيد همان ص 132
12- همان ص 146
13- همان ص147
14- همان ص 155
15- همان ص 156
16- همان صص 166-167
17- همان صص 176-177
18- همان صص178-179
19- همان ص 179
انتهاي پيام/
© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد