اختلاس های بزرگ یک شبه متولد نمی شود. آداب دارد. زمینه سازی می خواهد. کادر سازی می خواهد. روزها و شب ها و شاید ماهها طول بکشد تا یک اختلاس نطفه اش بسته شود و رشد کند و نامش بشود؛ ” اختلاس بزرگ “

به گزارش گلستان ما به نقل از رادکانا؛ چند صد هزار شهید تقدیم انقلاب شد. جوانانی که شاید هر کدام می توانستند امروز یک مدیر، مسئول، مدیرکل و حتی یک وزیر و بالاتر از آن باشند.

جملات کلیشه ای را می گذاریم کنار …

اینکه شهدا چه حقی بر گردن ما دارند و امنیت امروز را مدیون آنها هستیم و صدها جمله ی احساسی دیگر که معمولاً در مناسبت ها و یادواره ها یادمان می آید؛ را هم بیخیال می شویم !

این جملات هزاران بار برای میلیون ها نفر گفته شد؛ آنها که سرشان در حساب و کتاب و انسانیت است؛ مصداق ” اَلعاقِل یَکفی بِالاشاره ” اند و آنها هم که خود را به کوری و کری زده اند؛ شایسته ی ” نرود میخ آهنین در سنگ ” .

اما یک دسته هم هستند که به برکت خون همین شهدا امروز بر کرسی های مدیریت تکیه زده اند.

اینها ارج و اعتبار اجتماعی بالایی به واسطه پست و مقام کسب کرده اند؛ حقوق ثابت، پایدار، بی دغدغه و بالا می گیرند؛ فرزندانشان دغدغه اشتغال ندارند؛ در عین بیکاری و خیابان گردی و مسافرت های لاکچری، هیچ گاه طعم تلخ بی پولی را حس نکرده اند؛ زن و بچه شان هیچ وقت صف گوشت و مرغ را ندیده اند و با واژه ای به نام نداری بیگانه اند.

به صفحات رسانه ها که نگاه می کنیم می بینیم پر شده از رانت خواری، تبانی، زد و بند، رشا و ارتشا و حتی اختلاس های چند هزار میلیاردی !

این ها محصول چیست؟

آیا اهداف انقلاب اسلامی این بود؟

آیا قرار این بود که عده ای خونشان ریخته شود و عده ای دیگر در چمن زار آرزوها بچرند و چهار نعل بتازند؟

پاسخ مادران شهدا را چه کسی می دهد؟

بی شک اهداف انقلاب این نبود؛ که اگر بود؛ قد کشیدن و چهل سالگی را نمی دید !

حساب خدمتگزاران واقعی به کنار …

برخی از آنها که مدیرند؛ مسئولند؛ مدیر کل هستند؛ فرماندار هستند؛ استاندار هستند؛ وزیرند؛ به وظایفشان درست عمل نمی کنند که در این مملکت اختلاس های چند هزار میلیاردی متولد می شود.

اختلاس های بزرگ یک شبه متولد نمی شود. آداب دارد. زمینه سازی می خواهد. کادر سازی می خواهد. روزها و شب ها و شاید ماهها طول بکشد تا یک اختلاس نطفه اش بسته شود و رشد کند و نامش بشود؛ ” اختلاس بزرگ ”

حساب آنکه اختلاس می کند به کنار …

ناز شستش … زرنگ بود؛ … بُرد !

وقتی مرغ از قفس پرید؛ دیگر چه می شود گفت؟

اما آنها که روزها و شب ها و ماهها نامشان مدیران سلسله مراتبی و ناظران پله کانی بود؛ تکلیفشان چه می شود؟

وجدان و امانتداری و دیانت و تقوا و عبارتی از این دستشان کجا بود؟ آنهم در جامعه اسلامی !

نمایندگان مجلس هنوز نیامده در فکر بقا هستند؛ حقوق و مزایای آنچنانی می گیرند و به جای دغدغه برای نظارت بر اجرای قانون، متاسفانه وظایف نمایندگی را بر مبنای روابط سیاسی با دولتی ها تحلیل و تفسیر و اجرا می کنند.

دستگاههای نظارتی به ارائه آمار نظارتها و شوهای رسانه ای بسنده می کنند و می روند می خوابند که اگر‌چنین نبود؛ امروز صف مرغ و گوشت از صف های انتخابات طولانی تر نبود !

به کجا می رویم؟

مدیریت مملکت دست مدیران و مسئولان است؛ نه مردم !

بگذریم …

پاسخ مادران شهدا را چه می دهید؟

نویسنده: اسماعیل البرزی

۲۲ اسفند ۹۷

به مناسبت روز شهید

انتهای پیام/