اگرچه ما ازابتدای انقلاب باغرب وامریکا در تقابل پارادایمی بودیم وامروز در جنگ تمدنی ترکیبی هستیم ووقوع در گیری در مقطع محدود جغرافیایی وزمانی غیر قابل تصور نیست اماجنگ به انگونه که در عرف مراد میشود وبه تقابل فیزیکی وسخت افزاری اطلاق شود نه.دیگر نه امریکا امریکاست ونه جمهوری اسلامی حکومت پهلوی که در تاریخ خواندیم وپدر بزرگانمان نقل کردند چه گذشت. ما به دوران پساامریکایی گام گذاشته ایم..

به گزارش گلستان ما ؛ حسین پایین محلی فعال فرهنگی اجتماعی استان گلستان طی مقاله ای نوشت : ویتگنشتاین گفته بود زبان بازی است(نه بازیچه) با کمی تساهل میتوان درباب سیاست نیز چنین جمله ای گفت.امروز برخی نظریه پردازان سیاست در حوزه بین الملل معتقدند رابطه بین ایران امریکا را باید در پارادایم تئوری بازیها تعریف کرد و مدل حاکم براین بازی چکین گیم است.ایالات متحده در دور جدید خود که به روی کار آمدن ترامپ انجامید استراتژی"مرد دیوانه"را در پیش گرفته‌.چرا که دیگر عقلانیت مدرن وعقل امریکایی به پایان خود رسیده است .

 نگارنده حدود دو دهه پیش در مقاله ای باعنوان"آمریکا در باتلاق خاورمیانه"از نشانه های ظهور افول امریکا در غرب آسیا(موسوم به خاور میانه) وجهان گفته بود.امروز این افول برای بسیاری نه پیشگویی ویا پیشبینی بلکه یک واقعیت عینی تاریخی است‌

بله!اگر به شکل نهایی خرد(غربی) قائل باشیم این خرد در افق تاریخی خود به زعم فوکو به جنون رسیده.وکیست که از دیوانه نترسد؟!اما این جنون آمریکایی نه تنها رعب ندارد بلکه نوید دهنده پایان سرمایه داری غربی است که به تعبیر لنین امپریالیزم آخرین مرحله سرمایه داری است. ما دراین وجیزه با نگاهی به کتاب یک نظریه پرداز غربی به طرح مجدد انچه در سپهر تاریخ سیاسی جهان رخ داده خواهیم پرداخت.

 این روزها دشمن درفضای مجازی درصدد القای حمله احتمالی امریکاست .اما اولاواقعیت چیست؟ دوما چه باید کرد؟

واقعیت این است که اولا این جنگ سالها شکل گرفته.ازبدو انقلاب .اما درفتنه شام که در روایات فتنه قبل از ظهور است ملموس تر شد.ثانیا مادر جنگ تمدنی وترکیبی هستیم.رویاروی ما تنها امریکانبوده بلکه سیستم ایلیومناتی جهانی بوده.

امریکابه عنوان مظهر نئولیبرالیزم و پدرخوانده غرب وهژمونی که بعداز جنگ جهانی دوم به خصوص جنگ سرد یکه تاز شد مظهر امپریالیزم جهانی قلمداد میگردد که درصدد است جلوی جهانی شدن انقلاب اسلامی بایستد

امریکا بنابر اقوال مختلف متفکرین امریکایی وغربی چندین دهه است که درسراشیب افول است.شیری است که غرش بسیار دارد اما انچه درتوان داشته به منصه ظهور رسانده.

تمدن هادر طول تاریخ حیات وممات دارند.و در سنتهای تاریخ شاهد جابه جایی تمدنی بوده ایم‌به عنوان مثال قرن ۱۷ و۱۸ کشورهایی چون هلند ونروژ ودانمارک وقرن ۱۹ انگلیس وقرن ۲۰ امریکا وشوروی اما در دو دهه اخیر جهان روبه چه سویی داشته که امریکاییان این قدر عصبانی وبه دور از منطق تاریخی دست به انتحار تاریخی میزنند.؟!پاسخ روشن است.از منظر تاریخی ما وارد جهان پسا امریکایی شدیم

این نوشتار درابتدا درصدد بود به نقد رادیکال انسان پست مدرن بپردازد اما باتوجه به تذکر برخی از دوستان مبنی بر عدم تمرکز نظری بر مقوله های انتزاعی به معرفی یک اثر درحوزه غرب شناسی وامریکاشناسی در حوزه تاریخی اما ازنوع عینی میپردازد.هرچه هست این است که میبینیم.غروب ابر انسان وظهور عصر پساامریکایی.به زودی بامعرفی این اثر به برخی پرسشها پاسخ داده خواهد شد

کتاب "آمریکا پس از جهانگشایی"اثر امانوئل تد به ترجمان "دکتر احمد عظیمی بلوریان"توسط موسسه خدمات فرهنگی رسا چاپ گردیده است.

این کتاب پرفروش ترین کتاب سیاسی سال ۲۰۰۳ دراروپا بوده است. طرح کتاب جالب است.دربخش پایینی کتاب طرح پرچم امریکاست که بیانگر افول است.

نتیجه تصویری برای مایکل لیند

کتاب شامل یک یادداشت از مترجم،پیشگفتار از مایکل لیند ودیباچه از نویسنده است.پس از مقدمه ۸فصل به انضمام بخش نتیحه گیری و یادداشتهای متن کتاب راشامل می شود که حدود ۳۰۰صفحه است.

عمدتا درایران چنین کتابهایی اگر توفیق فروش بالا وتوجه قابل اعتنا در برخی محافل راپیداکنند در زیر پروپاگاندای غربزدگی مغفول واقع می شوند.بااین وجود هستند کسانیکه علاقه دارند برخی سخنان را از زبان غیر بشنوند وشاید این فرصتی باشد برای معرفی کتاب.شاید خواننده محترم به خاطر داشته باشد که وقتی هابرماس و والرشتاین درایران امدند جریان غربزده به اینان توصیه کردند که از سقوط امریکا سخنی از زبان اینان زده نشود!

بااین مقدمه به سراغ خود کتاب می رویم.مترجم در یادداشت خود براین کتاب چنین نوشته که: اصل این کتاب به زبان فرانسوی بوده که بعداز مدت اندکی به چندین زبان ترجمه شده.نکته بعدی نسبت این متفکر ونظریه پرداز سیاسی باروشنفکران امریکایی چون چامسکی،برژنسکی،کیسنجر و...است که به انان به نحوی حمله میکند.

به عنوان مثال چامیگسکی ریشه استعمار را دراروپا میداند درحالیکه نویسنده کتاب به این مقوله قائل نیست واز اروپا دفاع میکند. به زعم فیلسوف فرانسوی اینده بدون حضور امریکا وبا ائتلاف کشورهایی چون فرانسه،المان،انگلیس،ژاپن وروسیه خواهد بود ودراین بین ائتلاف چین وایران نیز جای خود رادارد.

بااین یادداشت مترجم به سراغ دیباچه مایکل لیند می رویم.

لیند، تد را جزو روشنفکرهایی می داند که در ادامه سنت ریمون ارون هستند.در ادامه لیند با یاد اوری سقوط شوروی تد راجزو نظریه پردازانی برمی شمارد که در کتاب "سقوط نهایی" که درسال ۱۹۷۶چاپ گردید این اتفاق مهم راپیشبینی کرده بودند.

در ادامه نویسنده کتاب بر کتاب خود دیباچه نوشته واز چاپ خارجی اثر واینکه کتابش به ورای نظام فرهنگیش رفته اظهار خرسندی کرده است واحساس خود را نوعی درامیختگی دانسته که باید خطاب به جامعه امریکایی از انحطاط انان بگوید همچنان که گیدنز در کتاب" تجدد وتشخص"هویت امریکایی را تخم مرغ گندیده پرتاب شده به سمت دیوار میخواند.

تد میگوید در سال ۲۰۰۳ همان احساسی رانسبت به امریکاداشت که سال۱۹۷۶ نسبت به شوروی داشت.اینکه گسترش فعالیت نظامی نقابی است بر چهره انحطاط! وی درادامه خود رایک یهودی و پژوهشگری میخواندکه در سنت فکری اصالت تجربه است.وی امریکا را از ایجاد نظم در جهان به بی نظمی میداند.همچنین از کنش نظامی امریکا به "لشکر کشیهای کوچک نمایشی"یاد میکند.

 وی تاکید دارد که امریکا همیشه به یک ضعیف حمله کرده وباز هم در همان مانده.نمونه بارز ان افغانستان وعراق وویتنام.

ازمنظر تد جنگ حقیقی امریکا جنگ اقتصادی است نه جنگ باتروریسم. تد ناکامی اصلی امریکا را در جنبه ایدئولوژیکی و دیپلماتیکش میداند.اینکه المان وفرانسه بهم نزدیک شدند‌ و روسیه نیزخود رابازیافته.

پس از این دیباچه به سراغ مقدمه کتاب می رویم.نویسنده فرانسوی مقدمه رابااین مسئله که اگر روزگاری امریکا درجهان نقش باز سازی داشت امروز رول ایجاد بحران راایفا میکند شروع کرده. واین که برای بز رگ نشان دادن خودش به سراغ ضعفا می رود.ازعراق وکره شمالی تا ایجاد حساسیت برای چین وروسیه.واین امر از او درنظام بین الملل از امریکا(استراتژی مرد دیوانه)ساخته که باعث نگرانی برای اروپاییان شده است.

به زعم وی روسیه،چین وایران دنبال توسعه اقتصادیند درحالیکه امریکا به بهانه مبارزه با القاعده که بسیار ناچیز است میخواهد جنگ دائمی کنترل شده راه بیاندازد.او پرسش اساسی در ادامه مطرح میکند.:

"چراامریکا به صورت یک فضول بی ثبات کننده در امده است؟!ایابه خاطر این است که امریکا ازهمه قدرمندتراست؟یابرعکس،به این دلیل است که امریکا احساس میکند،که دارد امکان به چنگ گرفت دنیای تازه ای را که درحال تولد است ازدست می دهد!؟

وی در ادامه اشاراتی به برخی نظریات استراتژهای امریکایی چون:کیسنجر،برژنسکی،کندی،هانتینگتون و گیپلین می اندازد ونقاط ابهام انها را برمیشمارد.همچنین تناقضهایی از نظریه پایان تاریخ فوکویامابیرون می اورد..

وی در نتیجه گیری بر دو مقوله تاکید دارد:اول اینکه جهان به این نتیحه رسیده بدون امریکا ادامه دارد ولی امریکا برعکس.دوم اینکه دموکراسی در جاهایی که عقبه نداشته در حرکت به سمت ثبات وارامش است درحالیکه در امریکا به سمت الیگارشی حرکت کرده(ایا سی رایت میلز در پایان دهه پنجاه از ظهور میلیتاریسم نگفت؟)

در نتیجه عالم بایک بازگشت دوگانه روبروست:نخست وابستگی تازه ایالات متحده دربرابر بقیه جهان ،ودوم،توزیع تازه انرژی مردمسالاری در سراسر جهان که این انرژی در اوراسیا مثبت ودرامریکا منفی است.

لذا امریکا در چنین وضعیت تاریخی باید تئاتر نظامیگری جهانی به راه بیاندازد که سه اصل دارد:اول:ایجاد بحران وتلاش برای حل نکردن ان تابه عنوان ابر قدرت حضور دائمی در جهان داشته باشد،دوم:حمله به شورهای ضعیف وهمراه کردن کشورهای متحد ونهایتا ارائه یک چهره قوی نظامی از خود.

معمای تروریسم جهانی عنوان فصل اول این کتاب است.

نویسنده در این فصل به چند مقوله مهم چون انقلاب فرهنگی(توسعه فرهنگی)،باسوادی،انقلاب جمعیت شناختی،و مواردی از این دست را درکشورهای مختلف راکه شاهد هستیم را ذکر میکند ودر مثالهای خود از ایران قبل انقلاب وبعد از ان یاد میکند

وی در ادامه از عربستان وپاکستان به عنوان بحرانهای فرا رو یاد میکند.وی در این فصل عنوان ومفهوم"تروریسم جهانی"را بهانه امریکاییان برای دخالت همه جانبه در جهان برمی شمارد.موکراسی به عنوان یک تهدید نام دومین فصل از این کتاب است که چون فصل یک دارای عناوین فرعی است. 

نویسنده درفصل دو نیز بااشاره به برخی شاخص هایی چون سواد،توسعه فرهنگی،تغییر زاد وولد ارامش نسبی وتشکیل حکومتهای مردم سالار درجهان را یک حرکت رو به رشد برای کشورها بر میشمارد درحالیکه لیبرال دموکراسی امریکایی رایک تهدید میداند.

وی این فرایند دموکراتیک سازی جوامع را با گذاری تعریف میکند که لازمه دموکراسی است‌درادامه نیز روسیه به عنوان یک ابر قدرت مورد توجه نویسنده است.

 درفصل سه که به ابعاد امپراطوری نامیده شده نویسنده بیشترامریکا را به روم تشبیه کرده تا یونان! وی در پایان این فصل براین نکته مهم تاکید میکند که دونوع منابع امپراطوری شدن ،خصوصا درمورد امریکا وجود ندارد.یکی قدرت لازم برای اینکه جایی رابااهرم نظامی واقتصادی زیرفشارقرار دهد.دوم همسان گرایی ایدئولوژیکی ان که رو به افول است.برژنسکی سالها پیش در کتاب "خارج ازکنترل"به این نکته اشاره کرده بود که اینده جهان دست قدرتی خواهد بودکه اقتصاد برتروایدئولوژی برتر دارد.به زعم وی امریکا دران برهه اقتصاد برتر بود ولی فاقد ایدئولوژی مناسب بوده‌امروز اقتصاد امریکا نیز در حال غروب است. 

فصل چهارم کتاب "شکنندگی باج وخراج"نام دارد.به زعم نویسنده قدرت نظامی امریکا برای حفظ امنیت ملی زیاد است اما برای جهان کم!وی دراینجاامریکارا به کارتاژ شبیه میبیند تا اتن وروم!!

 

"دور شدن از همسان گرایی" عنوان فصل پنجم کتاب است

تد بابرشمردن مواردی در عرصه بین المللی براین نکته اشاره دارد که امریکامثلا باحمایت از اسرائیل ونادیده گرفتن حقوق مسلمانان باعث کاهش همسان گرایی شده که لازمه امپراطوری است .نویسنده قاطعانه میگوید که :امریکابه سوی باور قاطعانه تری در نابرابری انسانها سر میخورد وکمتر از پیش اعتقاد به نوع بشر دارد. 

ایالات متحده امروز ،تفاوت گرا،نامساوات خواه،وشکنجه شده از نفس شریر خود است. تد درادامه میگوید:موتوری که امروز امریکا رابه حرکت در می اورد،برابری نیست بلکه نابرابری است.

امریکا دیوانه وار در حال غلیان در دیگ شرارت است که همه جا دیده میشود وتردیدی نیست که دیگ سیاهی روی خود را نمی بیند. 

به زعم نظریه پرداز فرانسوی امریکا منبعی اجتناب ناپذیر را که برای هر امپراطوری ضروری هست،از دست داده است.بدون یک بینش همسان از یک انسانیت متحد که از بسیاری از مردم ترکیب شده باشد ،امریکا قادر نخواهد بود برچنان جهان وسیع وگوناگون فرمان براند.

امریکا که قدرت نظامی واقتصادی را بابردباری فرهنگی وروشنفکرانه درتاریخ خود توام ساخت،اکنون به نظر می رسد که از این حالت بسیار دور شده است.امریکای ناتوان ونامولد پس از سال ۲۰۰۰ دیگر نه بردبار است ونه اعتماد به نفس دارد.

نویسنده در این کتاب در فصول مختلف جملات قصار ومونولوگهای زیبایی دارد که دریغ است به ان اشاره نکنیم.به عنوان مثال فصل ۵ باچنین جمله ای پایان می یابد:امریکاچون از فرمانروایی برجهان ناتوان است ،دنیا وگوناگونی جوامع ان وقدرت خود گردانی انها راانکار میکند.

فصل ۶ عنوانش "رویارویی باقوی یاحمله به ناتوان؟"نام دارد

 نویسنده در این فصل بابرشمردن شاخصه هایی چون وابستگی اقتصادی ،ارتش ناکافی،و عدم همسان گرایی از تقابل با قدرتمندان عاجزاست.لذا بالشکر کشی به کشورهای ضعیف یک نمایش از قدرتنمایی خود نشان میدهد.کشورهایی چون افغانستان،عراق،کره شمالی،ویتنام ...که باز در همانهانیز در مانده است چرا که امریکا نیروی هوایی ودریایی قوی دارد ولی فاقد نیروی زمینی قوی است.نویسنده در این کتاب چندین بار نام ایران رابااحترام یاد کرده است وایران راکشوری میداند که اشکارابه سوی دموکراسی در حرکت است

به باور تد امریکا تلاش میکند این افسانه خیالی را رواج دهد که دنیا جای خطرناکی است وهمه به حمایت امریکا نیاز دارند.لذادست به لشکر کشی نمایشی کوچک میزند.یعنی به نماش گذاردن ضرورت حضور امریکا برای نابود کردن دشمنان تخیلی جهانیان!!! 

وی عمده فعالیتهای نظامی امریکا را متوحه جهان اسلام میداند که این قشون کشی رانمایش بچگانه به عنوان بخشی از جنگ علیه تروریسم می داند.

تد درگیری بین جهان انگلوساکسون وعرب را عمیق میداند که جنبه های بسیار بدی دارد.به زعم تد انسانشناسی فرهنگی واجتماعی انگلوساکسون،نشانه ای از انحطاط را نشان می دهد. به زعم تد امریکا کنترلش را از دست داده و این یک واقعیت استراتژیک است.

فصل شش بااین جمله قصار خاتمه پیدامیکند:کابوس پنهان شده در پشت رویای برژنسکی ،در حل پیوستن به حقیقت است:اوراسیا در تلاش ان است که بدون کمک ایالات متحده ،شیوه راه رفتن را بیاموزد.

 فصل ۷: بازگشت روسیه: 

نویسنده در این فصل که دارای عناوین فرعی است به ذکر اعداد وارقام وبرخی شاخص ها از بازگشت روسیه سخن میگوید‌.وی روسیه را همسان گرا میدانداگر چه این بازگشت به مانند شوروی سابق نیست.

تد دراین فصل میگوید:برخلاف ایالات متحده که وابسته شده است،طبیعت به روسیه نسبت به بقیه جهان ،سطح بالایی از استقلال اعطا کرده ست.

فصل هشتم کتاب رهایی اروپاست. اروپانسبت به امریکا بدبین شده ودر ادامه راه باامریکا تردید دارد(والبته تردیدی نیست که اروپا در ذیل امریکاتعریف میشود)نویسنده به مواردی توسط فرانسه،المان،انگلیس اشاره میکند که به رفتارهای امریکا معترض اندبه زعم نویسنده اروپا امروز هم جنگ جهانی دوم راپشت سر گذرانده وهم کمونیسم رالذا در همگرایی همیشگی باامریکا تردید پیداکرده.به زعم تد عوامل وسیع نا اگاهانه است که در رابطه میان اروپاوامریکا تصمیم میگیرد.همین خمیر مایه هاست که موجب جدایی میان این دو میشود. 

به زعم تد ساختار جامعه وکنش امریکایی بااروپا مغایرتهای بسیاری دارد.به عنوان مثال اروپا مشکلی با روسیه واسلام ندارد.

در "نتیجه گیری: بازی پایانی"تد مشکل جهان امروز راامریکای غارتگر میداند که دیگر از منظر اقتصادی،نظامی و ایدئووژیکی ناتوان است ودرصدد است از شبه امپراطوری خود یک امپراطوری تمام عیار نشان دهد.

و با" محور شرارت" خواندن برخی کشورهای ضعیف به انها حمله میکند وبقیه رابه همراهی وادار میکند.

در بخش پایانی نویسنده لیبرال دموکراسی فوکویاما رابرای جهان محتمل نمیداند همچنان که بازگشت به استبداد وایدئولوژیهای ساقط شده رانیز ممکن نمیبیند.به زعم وی جهان در حل توسعه به سوی دموکراسی می رود.اما تجارت ازاد مطلق باعث ایجاد شکاف بیشتر میشود که به پیروزی الیگارشی منجرمیگردد.به زعم نویسنده درک واقعیت اولین اقدام مهم است.مثلا درک این مقوله که امریکا یک فراابر قدرت یا یک فوق ابر قدرت نیست.و تنها میتواند ملتهای ضعیف راترور کند..

تد در پایان پیشنهاد میکند که ژاپن واروپابا ایران،روسیه وجهان عرب تعامل داشته باشند. 

پایان این فصل پایانی باجمله زیبایی است که دریغ می اید دراین نوشتار ذکر نشود:اگر امریکا لجوجانه تصمیم بگیرد قدرت برتر خود را به رخ دیگران بکشاند،اخر سر به انجا می رسد که ناتوانی خود را هرچه بیشتر برملا سازد..

نگارنده در ابتدای نوشتار به سمع خواننده محترم رساند که غرض اولیه ابتدانوشتن در باب انسان پست مدرن وغروب کوژیتیو دکارتی بود اماباتوجه به تذکر برخی دوستان در باب پرداختن به عینیات تاریخی وفاصله با انتزاعیات وضرورت شرایط کنونی منطقه و وضعیت تاریخی ما این پرسش مطرح شده که ایا امریکا به ما حمله میکند یاخیر؟!بااین توضیحات پاسخ مشخص است.هرگز!اگرچه ما ازابتدای انقلاب باغرب وامریکا در تقابل پارادایمی بودیم وامروز در جنگ تمدنی ترکیبی هستیم ووقوع در گیری در مقطع محدود جغرافیایی وزمانی غیر قابل تصور نیست اماجنگ به انگونه که در عرف مراد میشود وبه تقابل فیزیکی وسخت افزاری اطلاق شود نه.دیگر نه امریکا امریکاست ونه جمهوری اسلامی حکومت پهلوی که در تاریخ خواندیم وپدر بزرگانمان نقل کردند چه گذشت. ما به دوران پساامریکایی گام گذاشته ایم..

انتهاي پيام/

نوشتن دیدگاه

توجه!

گلستان ما نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمییابند.
اگرچه تلاش می شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می شوند


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید