قرن بیستم در غرب قرنی است که به یک معنی فلسفه غرب بالفعل می شود. متفکرانی چون نیچه ، هیدگر و ویتگنشتاین خود را آخرین فیلسوفان غرب می خوانند. غربی که این میراث فلسفی را مرهون فلسفه ورزیهای یونان باستان وپس از دوران کلیسایی از رنسانس به بعد شاهد است.

به گزارش گلستان ما ؛ قرن بیستم در غرب قرنی است که به یک معنی فلسفه غرب بالفعل می شود. متفکرانی چون نیچه ، هیدگر و ویتگنشتاین خود را اخرین فیلسوفان غرب می خوانند. غربی که این میراث فلسفی را مرهون فلسفه ورزیهای یونان باستان وپس از دوران کلیسایی از رنسانس به بعد شاهد است.

غرب با رنسانس قدم درمسیر نهاد که به ان اومانیسم گفتند و نه تنها غرب بلکه بشر تجربه نکرده بود اگر چه ریشه های این مدرنیته را می توان در فلسفه یونان ونحوه نگاه یونانیان به عالم،تاریخ،انسان،جامعه وطبیعت یافت.

فلسفه غربی تا قرن بیستم به مانند شاخه های یک درخت به سمت وسوهای گوناگونی رفتند واین جهت های گوناگون عده ای رابران داشت که ما با فلسفه غرب مواجه نیستیم بلکه فلسفه های غربی داریم! درحالیکه ریشه وابشخور هستی شناختی وحتی معرفت شناختی دراصطلاح فلسفه های غربی یکی بود.

این فلسفه ها را عمدتا درقرن بیست در دو شاخه تحلیلی واروپایی تقسیم کرده اند. فلسفه های تحلیلی شامل تفکر انگلیسی امریکایی می شود که عمدتا تجربه گرا وعملگراست وعلوم انسانی رابه گزاره های تجربی تقلیل می دهد.این فلسفه را درکل میتوان مدافع وضع موجود عالم وموافق مدرنیته دانست. از پوپر تا رورتی دراین جرگه قراردارند.

اما فلسفه های اروپایی که بیشتر المانی اند مسیر متفاوتی در قرن نوزده وبیست طی کردند.پس از هگل وکانت تفکر المانی بانوعی خود اگاهی تاریخی درصدد عبور از مدرنیته برامد، این فلسفه هارا میتوان به فلسفه های اربعه نام برد.فلسفه تقرر ظهوری،نمود شناسی،منطق تاویلی وفلسفه حیوی رامیتوان در این چهارچوب نامبرده گنجاند.

فلسفه های پست مدرن نیز به دلیل انکه ریشه درتفکر نیچه وهیدگر وعمدتاالمانی وفلسفه های مذکور دارند میتوان اشاره کرد اما دراین نوشتار اعتبار مستقلی نمیتوان برای انها قایل شد چراکه انهابه نحوی درجهان مدرن اند وبه نحوی خود بنیادی تفکر دکارتی رابه فرد محوری بسط دادند و بانفی فراروایت بر خرده روایت تاکید دارند که سرازنیست انگاری در می اورند چنانکه تفکر مارکس و میراث او فرانکفورتیان نیز چنین است لذا از انجایی که پست مدرن بایک نسبیت حاد مواجه است مادراین نوشتار کمتر مورد توجه قرارمیدهیم.

فلسفه حیوی با فراز و فرود و قبض و بسط مواجه بوده چنانکه از شو پنهاور و برگسون تا نیچه راشامل می شود.این متفکران با عدول از وجه تجربه گرایی و عملگرایی حاکم بر مدرنیته به فرهنگ و زندگی و تاریخ توجه کردند.

پدیدارشناسی رشته ای درفلسفه غرب قلمداد میشود که هوسرل بنیان نهاد که برخلاف منطق دکارتی که دران گزاره:من می اندیشم پس هستم"برگزاره من احساس میکنم پس هستم "تاکید داشت.

فلسفه تقرر ظهوری یاقیام ظهوری نیز باعدول از کوژیتیو دکارتی وتاکید بر جمله"من هستم پس می اندیشم"به جای من دکارتی مسیر جدیدی راگشود.

هرمنوتیک یامنطق تاویلی نیز با درگیری درزبان و خوانش متعدد از متن واینکه میتوان فهم متنوعی از وجود جز فهم تحمیلی مدرن داشت ارایه کرد.

پیشتر از متفکرانی چون هگل وکانت ورمانتیسم نیچه ای یاد کردیم که در چهارراه تفکر غرب ایستاده اند وبه دیالوگ باما می پردارند.

Falasefe 1

هیدگر رابه این معنی میتوان در پایان تفکر غربی وبرسر چهارراه فلسفه های اربعه دید که تمنای عبور از مدرنیته با وارد کردن نقدهای بنیادین بر مدرنیته وتاریخ تفکر غربی ممکن کرد.

هایدگر در تعریف زبان وتفکر مسیر جدیدی گشود لذا به انقلاب در فلسفه های مذکور پرداخت.او توانست گشایشی به مدد زبان شناسی و درک رادیکال از اندیشیدن درنسبت باوجود ارایه دهد که فلسفه های مذکور در جهان اندیشه او ازاد شدند. به عبارتی فهم اگزیستانس دراندیشه هیدگر و پدیدارشناسی که ازان صحبت کرد همینطور منطق تاویلی بسیار متفاوت تر از گذشته بود.

هیدگر زبان را خانه وجود خواند و تفکر را بسیار عظیم تر از عقل مدرن دید. از منظر او تفکر کردن خطر کردن بود که باظهور مدرنیته سایر شیون وجود به خفا رفت.او درپی درک حضوری و نسبت اصیل باوجود بود که درتاریخ فلسفه غرب از سقراط تااو به موجود بینی بدل شده بود.

هیدگر حقیقت رانامستوری میدید که باظهور منطق ارسطویی به صدق وکذب دستگاه منطقی تقلیل پیداکرده بود ودراین نحو از تلقی از عالم هنر نه پاسدار وجود بلکه استتیک مدرن است که تنهابه صورت وزیباشناسی جدید محصوراست وخبری از عالم پارمنیدس و هراکلیتوس واناکسیماندر نیست.

عالم کنونی باعقل مدرن اسیر علم است ومسحور تکنیک.تکنیک بر جهان کنونی ولایت دارد واستقرا درعلم وکلیت تمدن جدید جای فهم حضوری ودرک شاعرانه ودر اصطلاح نسبت اصیل و نحوه ارتباط پیشادستی انسان با هستی پیرامونی او رابه طاق نسیان سپرده است.هیدگر دراین طریق گام برداشت بی تاریخی بشر در مدرنیته رامتذکر شد و با تفسیر شعرهولدرلین تفکر اماده گر وانتظار گر را مهیا نمود.

هیدگر بااین تفاسیر اولین متفکر پس فردایی است گرچه نیچه نیز درانتظار ابرمرد وجهان کودکانه سربربالین تراب گذاشت اما نیچه تنهاتمنای افق جز مدرن راداشت ولی هیدگر این نیست انگاری حاکم برجهان راکه ثمره استیلای تاریخ تجدد غربی بود متذکر شد ومارابه تفکر وطرح پرسش وتقابل فعالانه باعالم کنونی وانتظار گری عالم فردا دعوت کرد.به این معنی او انقلابی ترین متفکر تاریخ مغرب زمین است.

پیداست که حق تنهادر شرق نیست ومیتوان درجستجوی حکمت وحقیقت درزمین وتاریخ سیر کرد چنانکه خداوند تبارک وتعالی در کلام ا...مجید می فرماید :سیرو فی الارض!ورروایات تاکید شده که درجستجوی حکمت  باشید حتی اگر درچین باشد!

Falasefe 1

طبیعی است وقتی اموزه های ما به ما میگوید در جستجوی حق وحقیقت وحکمت باشید ودراین راه زمان ومکان نشناسید وبه تعبیر امام علی(ع)باید ببینیم چه میگوید نه که...ما از متفکرچنین ژرف اندیش غفلت نورزیم به خصوص که اشتراکات وتوارداتی نیزبین ماوجود   دارد که ماراازوضعیت موجود به موعود حرکت دهد لذانباید چنین توجهی راکه ماراازغفلت تاریخی غربی برحذرمیدارد وطلوع افقهای

دیگررانه تنها منتفی ندانسته بلکه ممکن ومحتمل گرفته ودرانتظار خدایی بوده به الفاظ ومفاهیم ایدلوژیکی،سیاسی ،سطحی و....بیالاییم وانگهایی چون هیدگری بودن،غربزده بودن و....بزنیم.شآن تفکر والاترازان است که مارامقلد کسی کند و همسخنی باهیدگربه معنی هیدگری بودن نیست_که هیدگرهم به همین مفهوم اعتقاد نداشت _چراکه به زعم استاد فردید(ره)درتفکر رابطه مرید ومرادی نداریم لذا درساحت سلبی وتبیین ماهیت عالم جدید میتوان هیدگری بود بی انکه هیدگری بود!اینجاهیدگری بودن به معنای لفظ مراد نیست به معنای نگاه جوهری به مدرنیته ونقدتمامیت ان است.

لذا ماهیدگری هستیم درحالیکه هیدگری نیستیم.هیدگر دراخرین مصاحبه تاریخی خود بااشپیگل که بنابه وصیت او این مصاحبه بعداز مرگ او چاپ میشود به چندکته اشاره میکند که ماباذکر ان ونقد دونکته توسط هیدگر به این نوشتار پایان میدهیم.

1_حوزه های علوم ازهم بسیار دورند.روش بررسی موضوعات علوم کاملامتفاوت است2_ایامیتوان سیستم متناسبی برای عصر تکنیک یافت.من برای این پرسش پاسخی ندارم ومطمین نیستم که این سیستم ،سیستم دموکراسی باشد.3_تکنیک درماهیت خود چیزی است که انسان به خودی خود نمیتواند ازعهده ان برایدچراکه دیگر تکنیک مدرن ابزار نیست وباابزار ارتباطی ندارد.4_ مارافقط خدایی میتواند نجات دهد.تنهامفرمااین است که درتفکر وشاعری امادگی را برای پدیداری خدا یابرای غیاب خدا درافول برانگیزیم.5_گونه تفکر متافیزیکی که برماروی اورده است وبانیچه ختم میگردد دیگرامکانی برای دریافتن فکری رگه های اصلی مرحله تکنیکی جهانی به دست نمی دهد.6_تفکر رافقط تفکری میتواند دیگرگون سازد که ازهمان منشاوخمیره باشد.(مصاحبه هیدگربااشپیگل،1966)

شماره یک وچهاروپنج مارابه همسخنی باهیدگردعوت میکند.شماره دو مناقشه برانگیزوفرصت مبسوط به خود میطلبد.اما شماره سه وشش مابه دلیل تفکر و زیستجهان و تاریخیت خودمان مسیر جدید وتعریف جدیدی رامیبینیم.

Falasefe 1

تکنیک اگرچه ریشه درفلسفه یونانی دارد وماهیتی تصرف گر دارد که باروح مدرنیته همخوانی دارد ونقش ابزار بودگی ندارد اما نسبت انسان باتکنیک به زعم شهید اوینی یکسان نیست.شهید اوینی درکتاب ایینه جادو جلدیک وبرخی اثار دیگر چون فردایی دیگر،گنجینه اسمانی،رستاخیز جان،اغازی بریک پایان و...براین نکته تاکید دارد که اگر چه تکنیک خنثی نیست و چون ابزار نیست اما انسان نسبتهای چندگانه ای میتواند با تکنیک برقرار کند.اینجاشهید به نسبت انسان کامل وتصرف او درتکنیک ونسبت متفاوت انسانهاباتکنیک اشاره میکند که دراینجابحث تفصیلی ان از حوصله خواننده خارج است اما به واسطه اهمیت ان وتفاوت نظرمابا اموزگار تفکر ومرغ مرگ اندیش معاصر جادارد اجمالابیان شود .

شهید اوینی به نسبت سه گانه کلی،جمعی وفردی تکنیک باانسان اشاره میکند.چنانکه انسان کامل نه تنها محکوم تاریخ نیست بلکه تاریخ رامیسازد ودر تکنیک تصرف میکند.به تعبیر استاد میرشکاک درکتاب غفلت درعصر رسانه های فراگیر قوم ماازانجاکه ذیل عنایت ولایت است ازماهواره نیز عبور میکند اگرچه تمنای عبور از ولایت تکنیک هزینه های تاریخی خود رادارد .

نکته اخری بحث عبورازمدرنیته است که امروز چه درساحت نظروچه عمل پیداست که برخلاف نظرهیدگر نقطه روشن نه از میعادگاه تکنیک بلکه از شرق خواهدبود.امیدوارم این سطور کوششی بوده باشد برای تبیین برخی پاسخ ها وبضاعت حقیر توانسته باشد گرهی از مسایل مربوط به نسبت ماوهیدگر را بگشاید.حرکت بزرگانی چون فردید(ره)،داوری،مرحوم مددپور،زنده یاد معارف ومتفکران موسوم به فردیدی یاهیدگریسم های مسلمان(!) چون میرشکاک و...نیز چیزی جزاین نبوده.این نوشتار رابا جمله از حکیم المانی به پایان می رسانیم:"

"برای تاب امروزیان ،عظمت آنچه باید اندیشیده شود پرعظیم است.شایدمابتوانیم بامحنت،باریک راهی بسیار باریک دراین معبر برزخی برای خود باز یابیم".چند سال پس از هیدگر شاگردان او چون کربن وفوکو از عظمت سنت فکری شیعی وانقلاب اسلامی گفتند وچندسال پس از

ان کسانی چون یحیی بونو،ادواردوونیلی،جان اسپوزیتو و... نه باریک راه بلکه شاه راه اینده بشررا مبتنی برایمان یافتند.این شاهراه ایمان به تعبیر چریک درگذشته فیدل کاسترو انقلاب اسلامی ایران بود.

انتهای پیام/

نوشتن دیدگاه

توجه!

گلستان ما نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمییابند.
اگرچه تلاش می شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می شوند


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

پربحث ترین ها