مدیر فرهنگی انقلاب اسلامی درحوزه رفتار سازمانی واخلاق اداری باید در مواجه باتمام کارکنان براساس عدالت رفتار کند نه اینکه برای هرکدام یک فرمول رفتاری از نوع شخصی تجویز کند. مدیرفرهنگی انقلاب اسلامی باید اسوه باشد نه اینکه به قول مشهور دست ماکیاولی راازپشت بسته باشد به تعبیری مظهر ماکیاولی گری در حوزه فرهنگی باشد.

به گزارش گلستان ما، در غرب اینکه چطور غرب از قرون وسطی تبدیل به تمدن هژمون(برترازجهت مادی)درجهان شد بحثهای زیادی شده. عده ای گفتند اتفاق بوده. عده ای بازتولید فلسفه یونان وعده ای اقتصاد(شیوه تولید)وبرخی فرهنگ راعامل دانستند.

به عنوان مثال مارکس از تاثیر اقتصاد برفرهنگ ووبر برعکس از تاثیر فرهنگ براقتصاد گفت. عده ای چون زرینکوب وشریعتی تاثیر اسلام بر غرب دراثر جنگهای صلیبی گفتند واینکه پروتستان اسلام مسیحیت شده بود رابیان کردند. بااین حال نمیتوان منکر فرهنگ به عنوان زیربنا در غرب ازدوران رنسانس شد چراکه فلسفه یونان یکی از اجزا مهم مدرنیته وعالم جدید درغرب بود. اما درکشور ما بحث نظری رامتهم به بحثهای بی فایده وانتزاعی می کنند وغافل اند ازاینکه شناخت باید باشد تاماحرکت کنیم. اما به کجا وچرا؟همانطور که ملاحظه میفرمایید فرهنگ بستر پرسش وپاسخ است که حیات تمدنی را رقم می زند وپویایی وتحول تاریخی رابه ارمغان می اورد.

در کشور ما ازسویی نوعی گسیختگی فرهنگی به تعبیر داوری به وجود امده وازسویی سیاست اصالت دارد وازسویی این ماهیت سیاست بازیها درراستای توسعه به مفهوم اقتصادیش هست لذافرهنگ دراین بین نادیده گرفته میشود.

1

درغرب بعداز جنگ جهانی دوم وباآغاز جنگ سرد بحث ناتوی فرهنگی توسط امریکا مطرح شد که نهایتابه استحاله وسقوط شوروی منتج شد.

غرب چنانکه پیداست به دلیل هژمون بودن هم این امکانات رادارد وهم میتواند وهم میخواهد برای هژمون ماندن به مدیریت جهانی بپردازد ونظم نوین جهانی رارقم بزند لذا نه تنهادرحوزه نظامی چون ناتو ویا سیاست بین الملل سازمان ملل ویا اقتصاد جهانی تحمیل دلار وسیستم بانکی درجهان بلکه درحوزه فرهنگی وهنری ومعرفتی نیزبامهندسی جهانی ارزشهایش رابه جهان غیر غربی تحمیل کرده است دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر، فردگرایی، و. . . تا استیلای تاریخی خود را تداوم بخشد.

این مدیریت فرهنگی توسط لیبرالیزم را پیشتر متفکران انتقادی باعنوان صنعت فرهنگ و نظام سرمایه داری رابه عنوان توتالیتاریانیسم صنعتی یاد کردند که دران فرهنگ به کالای فرهنگی درراستای سوژه شدن توسط انسان در جهان مدرن تقلیل می یابد.

ومنشاییت اثر تاریخی خود رااز دست میدهد. (رجوع شود به متفکران فرانکفورت چون ادورنو، بنیانین، هورکایمر، مارکوزه وگرامشی و. . . . )

بااین حال در مرکز سرمایه داری جهان _امریکا_وزارت فرهنگ نیست چراکه فرهنگ رافربه ترازیک وزارتخانه میبینند. باوجود تغییر ماهیت کلمه ومفهوم فرهنگ در عصر جدید توسط سرمایه داری جالب اینجاست که انهااجازه عبور از خط قرمزهای خود و اصول وچهارچوبهای تمدن غرب رانمی دهند وهرنوع کنش تاریخی مغایرباماهیت تمدنی غرب با روشهای سانسور، حذف، تبلیغات منفی، تحریف، تفسیرگرایی و. . . . به حاشیه رانده خواهد شد ودرنهایت کار به حذف فیزیکی وحتی ترور وجنگ هم منتج میشود.

1

درایران معاصر با ضعف حکومت مرکزی درزمان قاجار ارام ارام مولفه های مدرن درزندگی ایرانیان امد واگر توانست به نفی وحذف وهضم مولفه های ساخت هویت فرهنگی ماپرداخت واگر نتوانست به عنوان رقیب در کنار ساختار های اجتماعی ونهاد های تاریخی ایرانی اسلامی ایستاد وبه تغییر کارکردی فرهنگ هویتی ما جهت داد ونهایتاان شد که دیدیم. انقلاب اسلامی 57 امابه عنوان یک انقلاب فرهنگی بازگشت به هویت تاریخی ما بود که به نحوی خود آگاهی تاریخی مارارقم زد اما پس از دوران جنگ بادرپیش گرفتن سیاست توسعه مدارانه زمین فرهنگی ما توسط بلدوزرهای تکنوکراتهاشخم شدند وبذر های غربی پاشیده شد. اکنون زمین فرهنگی مادربستر تاریخی آفت زده شده ونیارمند حرس وسم پاشی ووجین وباغبانی فرهنگی دارد.

به عبارتی اگر فرهنگ راچون زمین کشاورزی درنظربگیریم کشاورز وباغبان شاخه های اضافه وبلند راکوتاه میکنند وعلفهای هرز رامیکنند و برای جلوگیری از افتهابه سم پاشی زمین وباغ اقدام میکنند وبعداز شخم بذرونهال خوب میکارند.

آیت ا. . خامنه ای نه تنهابه عنوان یک رهبرسیاسی و مرجع دینی بلکه به عنوان یک نظریه پرداز تمدنی همواره ازبدو حضور تاریخی در عرصه سیاست وفرهنگ درقبل ازانقلاب به ترسیم افق وحرکت در راستای تمدن اسلامی حرکت کرده اند. به عنوان مثال از ترجمه اثارسید قطب درقبل از انقلاب نشان از توجه به بعد نرم افزاری در کنار عملگرایی داشته اند که تمدن غرب رابه عنوان مانعی دربرابر رشد وتعالی بشریت وظهور تمدن اسلامی در این ساحت تاریخی به دقت وظرافت دریافتند لذا بانگاهی باز ومبتنی برفقه پویای شیعی وبه عنوان یار امام (ره)که قایل به امت اسلامی وتمدن اسلامی بارویکرد شیعی ایرانی است همواره بیش از 5دهه به ترجمه وتفسیر وارایه راهکار هادر حوزه زبانشناختی وفرهنگی نموده اند.

1

در پیش گرفتن مواضع مدبرانه درباره شخصیت شریعتی نیز یکی دیگر از ویژگیهای ایشان است که نیاز به توضیح بیشتر ندارد. به دلیل همین پیوند نظروعمل وعلم واخلاق بود که امام (ره)ایشان رابه عنوان جانشین خود مطرح کردند چراکه میدیدند ایشان براساس دکترینال مهدویت ودارای افق برای عالم اند که انقلاب اسلامی آغاز این طلیعه جهانی بود. آقای خامنه ای برخلاف بسیاری از هم رزمان خود که گویابراثر زمان دچار استحاله وعقبگرد شدند(وزمانی راکه باشاه جنگیدند رافراموش کردند ودرهمان قصرهای شاه جان باختندتاعبرتی برای تاریخ باشند) نه تنهادچار انفعال نشدند بلکه با رصد جهانی و وضعیت داخلی از بیان ریز ترین مسایل نیز غفلت نکردند واز زمان رهبری به طرح گفتمان های فرهنگی برای نهادهای آکادمیک ودانشگاهی وفرهنگی پرداختند.

دامنه این نظریه پردازیها حتی به ساحت زباشناختی هم کشیده شد وایشان تعابیر مختلفی در حوزه زبانی به کار بردند وباگذرزمان نیز این تعابیر بار معنایی تاریخی جدید گرفتند.

تعابیری چون:تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی، ونهایتااستعمار فرانو. این تعابیر از ابتدای دهه هفتاد تاکنون درادبیات ایشان به کار رفته است.

همزمان باطرح همین تعابیر بود که اقااز ضرورت مهندسی فرهنگ ولباس ملی گفتند واهمیت مدیریت فرهنگی، برنامه ریزی فرهنگی را در راستای افق نظام ترسیم کردند.

تعابیری چون نهضت تولید علم وجنبش نرم افزاری واتش به اختیار وارایه مدل برای نیم قرن آینده از دیگر نظریات ایشان بوده

 1

باتوجه به آنچه بیان شد طبیعتا در عرصه جنگ تر کیبی ونرم باید مدیران فرهنگی ما دارای حداقل باشند تا در خروجی دستگاه های فرهنگی شاهد برآیندهای مد نظر نظام باشیم

اما دیوارفرهنگ آنقدر کوتاه است که متاسفانه ضعیف ترین شخصیت‌هابدون پشتوانه مدیریتی وبرنامه مدیرفرهنگی شدند. درحالیکه مدیرفرهنگی اولاباید اخلاق اسلامی داشته باشد وایدئولوژیک باشدبه عبارتی شناخت درست از ماهیت غرب به عنوان هژمون درحال سقوط و گفتمان انقلاب اسلامی داشته باشد، ثانیاعقبه مدیریتی ثالثا برنامه ریزی فرهنگی داشته باشد.

به عبارتی ازانجاکه فرهنگ ما عامل انقلاب شد لذا فرهنگ حکم جبهه اول مارادارد که مدیریت فرهنگی باید مدافع ارزشهای نظام باشند امامدیر فرهنگی که می گوید من ماهواره دارم وبه کسی مربوط نیست ویا در9دی که مظهر بصیرت است شرکت نمیکند ویا در هیچ تشییع مدافع حرمی شرکت نمیکند چه باید گفت؟

عرصه فرهنگ عرصه تجلی وشکوفایی تاریخی ماست اما مدیری که در سطح سیستم خود درحوزه های اخلاقی وسیاسی ومالی و. . . . نمره قبولی کسب نکند چطور می تواند جامعه رابه سمت جلوببرد؟فراموش نکنیم که الناس علی دین ملوکهم.

مدیر فرهنگی انقلاب اسلامی در حوزه مالی نباید اهل ریخت وپاش باشد. مدیر فرهنگی انقلاب اسلامی درحوزه رفتار سازمانی واخلاق اداری باید در مواجه باتمام کارکنان براساس عدالت رفتار کند نه اینکه برای هرکدام یک فرمول رفتاری از نوع شخصی تجویز کند. مدیرفرهنگی انقلاب اسلامی باید اسوه باشد نه اینکه به قول مشهور دست ماکیاولی راازپشت بسته باشد به تعبیری مظهر ماکیاولی گری در حوزه فرهنگی باشد.

به عبارتی در نقشه راه فرهنگی نظر وعمل حوزه مدیریت فرهنگی مفاهیم ماکیاولی چون تهدید، تطمیع، تحقیر، تخریب وحذف اصالت ندارد.

1

مدیر فرهنگی ما نباید سیاست زده باشد اما باید هویت سیاسی انقلابی داشته باشد چون فرمانده است لذا وقتی مدیر فرهنگی برای سران ثلاثه حصر دعای آزادی میکند نمیتوان بگوید من سیاسی نیستم!!!وچنین رویکردی با نظام همخوانی ندارد!!!!مدیر فرهنگی باید محتوامحور باشد نه اینکه عملکردش ویترینی ونمایشی باشد!بافرم اتفاقی درعرصه فرهنگی نمی افتد اگرچه فرم مهم است امااصالت ندارد. پوپولیسم فرهنگی همان تعبیر ومفهوم است که استاد حقیر دکتر مکتبی برای چنین رویکردی به کاربرده اند. مدیران ویترینی جهادی عمل نمیکنند

مدیر فرهنگی باید درسیستم ایجاد ثبات وارامش کند ودربیرون سیستم باتعامل تمام بادستگاه ها نوعی ظرفیت درون سیستمی راازاد نماید که منجربه رشدسیستم وافراد مجموعه باشد.

نه اینکه درداخل سیستم فضای امنیتی ایجاد نماید. ومدام دوربینهاراچک کند. مدیر فرهنگی برای انتخاب وانتصاب کارشناسهاباید بامعیارهای علمی تصمیم بگیرد نه اینکه افرادضعیف النفس و فاقد کارایی رادرجایگاه های حساس بگذارد. بیت المال بیت الحال نیست. فضای اداری برای مدیرفرهنگی باید مقدس باشد نه اینکه مدام درانتظارافراد به اصطلاح چاپلوس وزیراب زن باشد که برای او خبر بیاورند. ماکیاول درشهریار میگوید شهریار باید هم شیر باشد وهم روباه. چنین مدیران فرهنگی در درون سیستم شیراند ودربیرون روباه. واین ازشهریار نه شهریار بلکه شغال می سازد. درست مثل داستان کلیله ودمنه.

مدیرفرهنگی نباید برای هرناصحی که خیر سیستم رامیخواهد پرونده سازی کند. . . . . شاید خوانند محترم متعرض این نکته شود که این نوشتار کمی به سمت ویژگیهایی فردی مدیریت فرهنگی رفته اما حقیقت این نوشتار هم جزاین نبوده. این که چه نسبتی بین عالم غربزدگی و تاریخ ما هست و مهندسی فرهنگی توسط غرب ازبیرون باماکیاولی گری درعرصه فرهنگی از درون چه نسبتی هست وطبیعتا دراین آسیب شناسی ماباید چه کنیم؟!

مطلب به درازاکشیده شد وبیشک خواننده بصیرمیداند که العاقل یکفی فی الاشاره. مانیز به مصداق بارز آن جمله گوهر بار که فرمودند هریک از شماچوپان جامعه خوداست باید پاسداری از جامعه راوظیفه خود بدانیم مخلص کلام اینکه به تعبیر امام علی (ع)اگر ما را بر منصبی قرار دادند به آن به عنوان فرصتی برای خدمت بنگریم نه گوشت قربانی که آن را از هم درید!

به قلم حسین پایین محلی

انتهاي پيام/